معرفی و تحلیل فیلم مردان آثار قدیمی

 

معرفی و تحلیل فیلم مردان آثار قدیمی

 

در سینما همیشه اشاره کردن به سایر هنرها اهمیت و ارزش زیادی داشته است. سینما هنر هفتم است و تا قبل از اینکه تئوریسینی به نام «ریچودو کانودو» سینما را به عنوان هنر هفتم به رسمیت بشناسد، این هنر/صنعت توسط دیگر هنر ها و هنرمندان تحقیر می شد. بسیاری در دهه های اولیه قرن گذشته، به سینما به چشم یک سرگرمی مبتذل که مخصوص اقشار بی سواد و فرودست جامعه بود نگاه میکردند.

اما خب این روزها هنر سینما بعنوان هفتمین هنر کاملا مقبولیت یافته است. حالا دیگر این سینماست که راجع به دیگر هنرها نظر می دهد. هنرهای بینا رشته ای در سالهای اخیر بسیار مورد توجه قرار گرفته اند و مثلا فیلمهایی که در تلفیق با تئاتر، موسیقی، گیم و مجسمه سازی و نقاشی ساخته میشوند بسیار مورد توجه قرار میگیرند.

اما از این بحث ها که عبور کنیم به مساله نگاه سینما به هنر و زیبایی شناسی می رسیم. در فیلم «مردان آثار قدیمی» داستانی روایت می شود ک در سال 1943 اتفاق افتاده است. این فیلم البته بر اساس یک واقعه تاریخی و بر اساس یک داستان واقعی نگاشته شده و ساخته شده است. در آن سال ارتش هیتلر دیگر به ته خط رسیده بود، شخص هیتلر به صورت دیوانه وار به هر دری می کوبید تا بازنده جنگ نباشد. او حتی برای افزایش روحیه جنگاوری سربازانش و نشان دادن امید خود برای فتح دنیا، دستور داده بود خانه هایی را در آلمان و بعضی کشورهای اروپای شرقی، به موزه های بزرگی تبدیل کنند.

 

معرفی و تحلیل فیلم مردان آثار قدیمی

 

این موزه های پرتعداد و البته بزرگ هم به اشیای تاریخی و هنری با ارزش نیاز داشت. به همین دلیل هیتلر کاملا مصمم بود که بعد از فتح هر شهر و منطقه ای، تمام آثار هنری با ارزش آنجا را ضبط کرده و به موزه هایی که ساخته بود منتقل کنند.

قهرمانان داستان این فیلم، عده ای روشنفکر هستند که میخواهند مانع این اتفاق شوند. آنها تصمیم میگیرند که به سه شهر مهم اروپا، یعنی بروژ در بلژیک،  آخن در آلمان و پاریس در فرانسه رفته و قبل از اینکه آثار هنری با ارزشی که در این شهرها وجود دارد به فنا بروند، آنها را از دست سربازان نازی نجات دهند.

این چند مرد در واقع یا هنر مند هستند، یا کارشناس آثار هنری و یا گالری دار، به همین دلیل هم نجات دادن آثار هنری برایشان بسیار اهمیت دارد. در جایی از داستان این مساله بوجود می آید که آنها نباید جان خود را برای نجات دادن این آثار هنری به خطر بیندازند. در واقع فرمانده این عملیات به آنها دستور می دهد که اول جانشان باید برایشان مهم باشد و بعد اگر شرایط ایمنی مهیا بود، تلاش کنند تا آن آثار را هم بدست بیاورند. هیتلر دستور داده بود که شهر پاریس نباید بمباران شود. دلیل این دستور هم این بود که این شهر پر است از موزه های کوچک و بزرگ و داخل هر موزه هم به تعداد زیادی آثار هنری و تاریخی با ارزش وجود دارد. بنابراین بدست آوردن این آثار برای شخص آدولف هیتلر بسیار مهم بود و حالا این گروه «مردان آثار قدیمی» بودند که باید با همین جدیت مقابل سربازان او می ایستادند.

 

معرفی و تحلیل فیلم مردان آثار قدیمی

 

آنها ابتدا به شهرهایی سر میزنند و با فرماندهان اروپایی صحبت میکنند. این گروه از امریکا به فرانسه اعزام شده اند و به همین دلیل در ابتدا توسط فرانسوی ها پس زده می شوند. نحوه ورود آنها به ساحل نرماندی هیچ شباهتی به فیلمهایی که تا کنون در مورد جنگ جهانی دوم ساخته شده است ندارد. میدانید که ساحل نرماندی برای متحدین چه اهمیتی داشته است و اصلا نیروهای امریکایی از طریق همین نرماندی بود که توانستند فرانسه را از اشغال آلمانی ها نجات دهند. اما زمانی که این گروه وارد این ساحل شده و سپس پا به خاک فرانسه میگذارند بسیار فرم کمدی واری دارد. به هر حال این فیلم یک اثر کمدی است و تا جایی هم که توانسته است تلاش کرده تا ژانر جنگی را هجو کند.

صحنه ورود این چند نفر را که با صحنه ورود سربازان فیلم «نجات سرجوخه رایان» به ساحل نرماندی مقایسه کنید کاملا متوجه خواهید شد که چه هجو جالبی از این صحنه انجام شده است. به هر حال آنها وارد فرانسه می شوند و دختری را می یابند که در زمانی که پاریس توسط نازی ها اشغال بوده است با آنها همکاری میکرده است. البته ما از قبل می دانیم که این دختر فرانسوی به ظاهر با آلمانی ها همکاری میکرده است اما در واقع خود او از  نیروهای مقاومت فرانسوی است و بارها نیز تلاش میکند تا افسران نیروی نازی را مورد عتاب قرار دهد.

 

معرفی و تحلیل فیلم مردان آثار قدیمی

 

حالا که آمریکایی ها با این دختر روبرو میشوند، از او میخواهند که با آنها همکاری کند. در اینحای داستان مشخص میشود که یکی از مهمترین مجسمه های دنیا یعنی مجسمه «مدونینا» که تمثیلی از حضرت مریم (ع) است در حالیکه حضرت عیسی (ع) را در آغوش خود دارد، گم شده است. آمریکایی ها از دختر میخواهند که اگر میداند این مجسمه کجاست به آنها بگوید.

از اینجا به بعد داستان بیشتر حول پیدا کردن این مجسمه میگذرد. در پایان هم البته این گروه موفق میشوند این مجسمه و تعداد زیادی از آثار ربوده شده را بیایند. البته چند اثر هنری دیگر هم باقی می ماند و در پایان فیلم، جورج کلونی اظهار میکند که تلاش برای یافتن این آثار و ضبط آنها هیچگاه تمام نخواهد شد و وظیفه آنها این است که همیشه این جست و جو را ادامه دهند.

 

معرفی و تحلیل فیلم مردان آثار قدیمی

 

اما انجام دادن این ماموریت هزینه بزرگی هم برای این گروه داشت. یکی از اعضای مهم این گروه در درگیری با نیروهای نازی کشته شد و یک نفر دیگر هم تیر خورد و پای خود را از دست داد. هنگامیکه در آخر فیلم، یکی از خبرنگارها از جورج کلونی سوال میکند که آیا ارزش این را داشت که برای پیدا کردن این آثار هنری یک نفر جان خود را از دست بدهد و نفر دیگری هم جانباز شود؟ یا اصلا اگر آن شخص کشته نشده بود و الان زنده بود، نظرش راجع به این قضیه که انسانی جان خود را در این راه بگذارد چه می بود؟

جورج کلونی با آرامش و اندوه عینک خود را در می آورد، میگوید که او اگر زنده بود میگفت که حتما ارزشش را داشت که در این مسیر کشته شوم.

مفهوم فیلم  این است که هیتلر قصد داشت در خلال جنگ خانمان سوزی که به راه انداخته بود، فرهنگ مردم جهان را هم غارت کند. اما این گروه نگذاشت تا فرهنگ  میراث فرهنگی هنری این ملت ها غارت شود و نهایتا هیتلر در این زمینه از جنگ هم شکست خورد.

معرفی و تحلیل فیلم مردان آثار قدیمی

کلیک ها: 0

معرفی و تحلیل فیلم مانی بال

 

معرفی و تحلیل فیلم مانی بال

 

فیلم مانی بال که به «پول بازی» یا «بازی پولی» هم ترجمه شده است فیلمی است که برد پیت ستاره نقش اصلی آن است. فیلم را بنت میلر کارگردانی کرده است و فیلمنامه آن نیز توسط استیون زیلیان و آرون سورکین که هر دو از بهترین های حوزه فیلمنامه نویسی در هالیوود هستند، نگاشته شده است.

فیلم مانی بال فیلم بسیار مفرح و سرگرم کننده ایست. داستانش این پتانسیل را دارد که اکثر بینندگان را با سلیقه ها و ذائقه های متفاوتی جذب خود کند. در مانی بال ما داستان یک تیم فوتبال امریکایی را میبینیم. این تیم که ورشکسته است و هیچ پولی هم برای خرید ستاره ندارد، برد پیت را بعنوان سرمربی خود انتخاب میکند. آنها به برد پیت که سرمربی جوان و موفقی است اعتماد میکنند تا شاید بتواند تیم را از این بحران نجات دهد وگرنه تیم بزودی به دسته های پایین تر سقوط خواهد کرد و حتی ممکن است که بزودی مجبور شوند تیم را از مسابقات خارج کنند.

 

معرفی و تحلیل فیلم مانی بال

 

برد پیت در این مسیر تصمیم میگیرد که بازیکنانی را برای تیم خود بخرد که هم ارزان باشند و هم بیشترین خدمت را به تیم بکنند. روزی او به مدیریت یک تیم میرود تا راجع به چند بازیکن با آنها صحبت کند. هر بار که او از مدیر تیم درباره بازیکنی سوال میکند، مشاهده میکند که او بلافاصله با مرد جوان و چاقی درگوشی حرف میزند و بعد جواب برد پیت را میدهد. این عمل عجیبی است چرا که او مدیر باشگاه است و اصلا نیازی ندارد که از شخص دیگری که نه قیافه و ظاهر ورزشکاری دارد و نه شهرت و اعتباری در این زمنیه دارد اجازه بگیرد.

همین برای او تبدیل به سوال مهمی میشود که آن مرد چاق کیست. بیرون از دفتر تیم منتظر میماند و با آن مرد که مشاور است صحبت میکند. مشاور درباره چند تا از ایده های خود به برد پیت میگوید و حتی نصیحتش هم میکند که فلان بازیکن را بخرد و فلان بازیکن را نخرد. موقعی که برد پیت از مرد مشاور سوال میکند که مدرک تحصیلی اش چیست، او پاسخ میدهد که آمار خوانده است و همین دیگر حسابی تعجب برد پیت را افزایش میدهد که علم آمار چه ربطی به فوتبال دارد.

 

معرفی و تحلیل فیلم مانی بال

 

داستان ادامه پیدا میکند و حالا مرد مشاور چاق در تیم برد پیت مشغول کار است و او مشاور تیم شده است و متوجه میشویم که فرمولهای او برای انتخاب کردن یا انتخاب نکردن یک بازیکن چیست. او درباره کتابی به برد پیت میگوید که سالها پیش توسط یک دانشمند عجیب غریب در علم آمار نوشته شده است. نام کتاب مانی بال است.

دانشمند آمار در این کتاب توضیح میدهد که چه مولفه هایی وجود دارند که بر عملکرد یک بازیکن در تیم اثر میگذارند. او حتی به تفصیل به این موضوع میپردازد که چگونه میتوان این مولفه ها را اندازه گرفت و کم و زیادشان کرد.

برد پیت و مرد مشاور با استفاده از همین ایده ها شروع میکنند به بازیکن خریدن و بستن تیمشان به این امید که بتوانند با کمترین بودجه تیم بسیار خوب و مقتدری را ببندند. آنها به سراغ بازیکنان مصدوم، بازنشسته ها، کسانی که به حاشیه رفته اند و در دنیای فوتبال دیگر فراموش شده اند میروند. طبق فرمولهای آن کتاب، قابلیت هر بازیکنی را حساب میکنند و سپس تلاش میکنند تا عملکرد آنها را افزایش دهندو نتیجه این کار میشود یک تیم بسیار ارزان که بسیاری از بازیکنانش را هم رایگان یا با کمترین دستمزد به خدمت گرفته اند. حتی مثلا یکی از این بازیکن ها زمانی در تیم قبلی خود مصدوم میشود و تیمش بدون اینکه سرنوشت وی برایش اهمیت داشته باشد، به سراغ خرید بازیکن دیگری میرود و این بازیکن مصدوم در فقر و تنگ دستی همراه خانواده اش زندگی میکند. هنگامیکه برد پیت و مشاورش به خانه او می روند بازیکن مصدوم زیر گریه میزند و از آنها خواهش میکند تا فرصتی به او بدهند.

 

معرفی و تحلیل فیلم مانی بال

 

جو تیم به این ترتیب جوی بسیار مثبت است که همه میخواهند خودشان را در این تیم اثبات کنند. عده ای بازنده دور هم جمع شده اند و تحت رهبری مردی که بهشان اعتماد کرده است میخواهند تا این بار پیروز شوند. تمیرینات سخت آغاز میشود. مشاور آمار خوانده تیم، قدرت شوت زدنی، قدرت تنفسی و دیگر مسائل را دقیق با فرمولهای آماری محاسبه میکند. تیم بعد از شروعی ضعیف، کم کم به روی دور پیروزی می افتد.

تیم های زیادی را شکست میدهد و به صدر جدول هم می رسد. دقیقا در بازی آخر که تیم برنده قهرمان لیگ خواهد شد، مقابل یک تیم قوی و رقیب اصلی خودش قرار میگیرد. اما مشاور جوان و برد پیت که تا اینجا سعی کرده بودند همه چیز را کنترل کرده و سخت زیر نظر داشته باشند، در این بازی شکست میخورند و قهرمانی را واگذار میکنند.

 

معرفی و تحلیل فیلم مانی بال

 

در پایان میبینیم که علم آمار  همیشه قرار نیست حرف اول و آخر را بزند  و زندگی آنقدری پیچیده و غیر قابل پیش بینی است که نمیتوانیم همه چیز آن را کنترل کنیم. اما به هر حال این دو نفر، با شهامت  و انگیزه و پشتکار خود و همچنین با اعتماد کردن به عده ای از ورزشکاران شکست خورده و در حاشیه، توانستند تیمی بسیار ارزان بسازند که تا آخرین بازی هم مدعی عنوان قهرمانی بود.

کاری که این دو نفر انجام دادند بسیار بزرگ و با ارزش بود و در حالیکه از رسیدن به هدف اصلی شان بازمانده اند، فیلم به گونه ای تمام میشود که مخاطب میداند آنها در اصل برنده هستند چون کار بسیار بزرگی را با دست های خالی انجام دادند و این همان رویایی است که سینما برای رواج آن بوجود آمد.

فیلم مانی بال در فرم هم حرفهایی برای گفتن دارد. نوع شخصیت پردازی فیلم از طریق قاب بندی ها و نشان دادن شخصیت ها جذاب است. نمای ابتدایی فیلم که برد پیت را خسته و ناامید نشان میدهد که روی سکوهای یک ورزشگاه دراز کشیده،  نمای بسیار زیبایی است که در همین ابتدا، به ما میگوید که فضا سازی فیلم و داستانی که قرار است شاهدش باشیم، چه حال و لحنی دارد.

در بسیاری از صحنه ها نیز کارگردان تلاش کرده علارغم این که فیلمش فیلمی در ژانر ورزشی است و در این ژانر هیچ چیزی به اندازه امید و هیاهو و هیجان مهم نیست، اما باز هم تنهایی و ناامیدی و خستگی های موقتی شخصیت های فیلم را نشان مان بدهد. همین عامل نیز باعث شده تا مانی بال فیلمی باور پذیر شود و مخاطبان زیادی را تا پایان داستان با خود همراه کند.

 معرفی و تحلیل فیلم مانی بال

کلیک ها: 0

معرفی و بررسی فیلم آمریکایی کاپیتان فلیپس به کارگردانی پل گرین گراس

 

معرفی و بررسی فیلم آمریکایی کاپیتان فلیپس به کارگردانی پل گرین گراس


بودن نام تام هنکس در داخل تیتراژ فیلمی که پاول گرین گراس آن را کارگردانی کرده است میتواند گزینه بسیار جذابی باشد برای مخاطبی که میخواهد سری به فیلمهای سالهای گذشته بزند. فیلم کایپتان فلیپس در سال 2013 ساخته شد و توانست به یکی از فیلمهای موفق و پرفروش این سال بدل شود.
داستان فیلم بر اساس اتفاقی واقعی نوشته شده است. یک کشتی بارکش امریکایی در اقیانوس گرفتار قایق های دزدان دریایی میشود و کاپیتان این کشتی هم تمام تلاش خود را میکند تا این کشتی را از دست دزدان دریایی نجات دهد.

 

معرفی و بررسی فیلم آمریکایی کاپیتان فلیپس به کارگردانی پل گرین گراس


در ابتدا با زندگی کاپیتان فلیپس با بازی درخشان و مثل همیشه ممتاز تام هنکس آشنا میشویم. او مرد میانسال و جا افتاده ای است که پسر نوجوانی هم دارد. فلیپس مرد کاملا خانواده دوست، آرام و البته شجاعی است که برای انجام ماموریت جدید قرار است که به داخل کشتی باربری قدم بگذارد. کاپیتان فلیپس قرار است که بزودی بازنشسته شود و این ماموریت آخرین ماموریت وی است.
خانواده او یعنی همسر و پسر نوجوانش نیز اندکی نگران این آخرین سفر وی هستند. به هر ترتیب کاپیتان فلیپس عازم ماموریت شده و ناگهان خود را در دل اقیانوس و در محاصره قایق های دزدان دریایی می یابد. صحنه شروع حمله دزدان دریایی، نزدیک شدن آنها به کشتی، خارج شدن کشتی از مدار و نهایتا مواجه و مبارزه کشتی با قایق ها، صحنه بسیار جالبی در این فیلم است.
فیلم هر چه دارد در این صحنه خرج میکند و لحظه هایی آفریده میشوند که اجازه نفس کشیدن هم به مخاطب فیلم نمی دهند. به هر حال حال کاپیتان خوش اخلاق و دوست داشتنی کشتی در خطر است و حتی همه کارکنان این کشتی بار بری هم ممکن است توسط دزدان دریایی قتل عام شوند. قبل از آغاز حمله دزدان دریایی، ما آنها را جداگانه در سکانسی در ابتدای فیلم میبینیم. در این سکانس فیلم به ما میگوید که آنها به شدت بی رحم و وحشی هستند و ممکن است بر سر گروگان های خود هر بلایی را بیاورند.

 

معرفی و بررسی فیلم آمریکایی کاپیتان فلیپس به کارگردانی پل گرین گراس


یکی از تمهیدات سینمایی در فیلم های اکشن برای اینکه نشان دهد دشمن قهرمان فیلم چقدر بیرحم است، نشان دادن مبارزات درون گروهی است. مثلا در سکانسی در آغاز فیلم میبینیم که یکی از اعضا به گروه خیانت کرده است و یا بر سر مساله خاصی بین اعضا تفرقه ایجاد شده است. در چنین مواقعی رهبر گروه آنچنان با بی رحمی و سنگ دلی اعضای مورد نظر را قتل عام میکند که در همان سکانس، حساب کار دست بیننده فیلم می آید. با استفاده از این تمهیدات، مخاطب فیلم دائما نگران این است که اگر قهرمان فیلم به چنگ چنین دشمنی بیفتد چه بر سرش خواهد آمد. این اتفاق هم مطمئنا خواهد افتاد و حالا ما باید ببینیم که نحوه مواجه قهرمان فیلم با این دشمن سنگ دل چگونه است.
در لحظه ای که قایق ها به نزدیک کشتی می آیند و آن را محاصره میکنند نبرد جالبی بین دو طرف آغاز میشود. دزدان دریایی با اسلحه های قوی خود، مسلسح ها و حتی خمپاره کشتی را به گلوله می بندند و در طرف مقابل، کاپیتان فیلیپس چون هیچ ابزاری برای جنگ ندارد و در یک کشتی باربری عازم سفر شده، با یک اسلحه که گلوله های آتش افروز شلیک میکند، به سمت آنها منور میزند. صحنه خنده دار و البته ترسناکی است.

 

معرفی و بررسی فیلم آمریکایی کاپیتان فلیپس به کارگردانی پل گرین گراس


البته این یک گاف در فیلمنامه هم محسوب میشود. بالاخره در یک کشتی که آن همه مواد با ارزش و بار پران قیمت وجود دارد و قرار است عازم یک اقیانوس شود که به هر حال خطر حمله دزدان دریایی به آن هم وجود دارد، چگونه است که حتی یک سلاح هم به کاپیتان کشتی داده نمیشود و او مجبور است که با منور از کشتی خود دفاع کند.
در ادامه دزدان دریایی وارد کشتی میشوند و کاپیتان را اسیر کرده و کشتی را غارت میکنند. از اینجا به بعد ریتم فیلم اندکی کند میشود و با توجه هیجان و تعلیق بسیار بالایی که در صحنه نبرد بین کشتی باربری و دزدان دریایی دیده ایم، فیلم از اینجا به بعد اندکی خسته کننده میشود. حالا قرار است شاهد تلاش های پنهانی کاپیتان فلیپس برای برقراری ارتباط با مسئولین کشتی در امریکا باشیم. او با دزدان دریایی مذاکره میکند و حاضر است هر امتیازی را به آنها بدهد تا اندکی زمان بخرد و در این زمان اندک به مسئولان و نظامیان امریکا خبر بدهد که الان دقیقا کجا هستند.
در این فیلم اکشن و مهیج، طبق قرار دادهای جاری فیلم های این ژانر، دقیقا در لحظه آخر نیروهای امداد و نجات سر میرسند، گروگان گیرها را به سختی از پیش رو برمیدارند چون آنها کارکنان کشتی را بعنوان سپر انسانی مقابل خود گرفته اند. سپس کاپیتان فلیپس را میبینیم که خسته و رنجور در حال دور شدن از این مهلکه است.

 

معرفی و بررسی فیلم آمریکایی کاپیتان فلیپس به کارگردانی پل گرین گراس


شمایلی که ما در این فیلم از یک کاپیتان دریایی امریکایی می بینیم خیلی شبیه به شخصیت کاپیتان امریکایی از محصولات کمپانی مارول است. با این تفاوت که کاپیتان فلیپس قدرت ماورایی ندارد و یک انسان کاملا معمولی و حتی آرام و مظلوم است. اما نکته اینجاست که او یک امریکایی است و میتواند یک تنه دشمن را از پای درآورد و جان بسیاری از آدم ها را هم نجات دهد.
این شمایل نگاری از یک قهرمان امریکایی تخصص هالیوود است و در فیلم کاپیتان فیلیپس هم به خوبی از پس آن برآمده است. البته در برخی صحنه ها نیز همانند نبرد کاپیتان با دزدان دریایی در حالیکه او هیچ سلاحی ندارد، اندکی گاف فیلمنامه و کارگردانی وجود دارد و بعضی لحظات فیلم چفت و بست لازم را ندارند.
اما در کل چون این فیلم بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است بسیاری از صحنه هایش تاثیر گذر هستند و هر بار که مخاطب این سوال برایش پیش می آید که آیا چنین اتفاقی امکان پذیر هست یا خیر، بلافاصله این پاسخ را هم به خودش میدهد که بله چون بر اساس یک داستان واقعی ساخته شده است.

معرفی و بررسی فیلم آمریکایی کاپیتان فلیپس به کارگردانی پل گرین گراس

کلیک ها: 0

آنچه فینچر با ساخت فیلم شبکه اجتماعی به دنبالش بود

 

آنچه فینچر با ساخت فیلم شبکه اجتماعی به دنبالش بود


فیلم «شبکه اجتماعی» یکی از مهم ترین و البته متفاوت ترین فیلمهای دیوید فینچر است. فینچر را در عالم سینما به این میشناسند که به درام هایی که به مسائل ذهنی و روان کاوانه و روان شناختی می پردازند بسیار علاقه مند است.
در فیلم هفت به داستان قاتلی روانی اشاره میکند که هفت نفر را که به هفت گناه کبیره آلوده شده اند، می کشد. این قاتل به قدری از مشکلات روانی حاد رنج میبرد که بدلیل داشتن همین مشکلات روانی بود که دیوید فینچر بعد از خواندن فیلمنامه فیلم هفت، بلافاصله تصمیم به ساخت این فیلمنامه گرفت. در واقع فینچر با همن فیلم مسیر فیلمسازی خود را به خوبی مشخص کرد.
در فیلم باشگاه مشت زنی هم که دیگر به صورت کاملا مشخص و بارزی دست بر روی چنین داستانی گذاشت. منتها فیلم باشگاه مشت زنی دیگر تمام موضوعش پیرامون همین تصور و تخیل شخصیت های فیلم بود و تا میتواسنت از عینی گرایی دوری کرد و به سمت ذهنی گرایی در سینما رفت. بعدها نیز با ساخت فیلمی مانند زودیاک باز به داستان قاتلی روانی پرداخت که همان موضوعی بود که فینچر عاشقش بود.

 

آنچه فینچر با ساخت فیلم شبکه اجتماعی به دنبالش بود


اما دیوید فینچری که دیوانه داستان های ذهنی گرایانه بود و از نسل موزیک ویدئو وارد سینما شده بود، در سال 2014 فیلم شبکه اجتماعی را ساخت. این اتفاق را شاید بتوان عجیب ترین اتفاق در کارنامه فیلمسازی دیوید فینچر دانست. او زمانیکه در شبکه ام تی وی موزیک ویدئو میساخت، تصمیم گرفت همان فرم شسته رفته موزیک ویدئو را وارد سینما و فیلم سازی اش بکند. همزمان با او بسیاری دیگر از فیلمسازان نسل نوین سینمای امریکا هم چنین تصمیمی گرفتند و فرمی که در دهه 1990 و 2000 از فیلمهای امریکایی می بینیم، نشات گرفته از همان ورود موزیک ویدئو سازان به سینما بود.
فیلم شبکه اجتماعی داستان زندگی مارک زوکربرگ، موسس شبکه اجتماعی فیس بوک را بازگو میکند. مارک زاکربرگ دانشجوی دانشگاه هاروارد بود که میگفت ما در هاروارد آموخته ایم که نباید دنبال کار بگردیم بلکه ما باید خودمان کار ایجاد کنیم. او با همین ایده و شعار، تصمیم میگیرد فیس بوک را راه بیندازد.

 

آنچه فینچر با ساخت فیلم شبکه اجتماعی به دنبالش بود


تماشای زندگی زوکربرگ جوان در خوابگاه دانشگاه هاروارد دیدنی است. او زندگی معمولی داشت و حتی رابطه عاطفی متزلزلی را هم تجریه میکرد. او دختری را دوست داشت و خیلی در ابراز علاقه خود به دختر موفق نبود. کلا این قضیه مورد جالبی است که شخصی که شبکه اجتماعی فیس بوک را اختراع میکند خودش در آن زمان، در برقراری رابطه عاطفی ناموفق بود. در حالی که فیس بوک هدفش نزدیک تر کردن آدم ها به همیدگر و ایجاد پلی ارتباطی میان اعضای یک جامعه بود.
در فیلم چند خط داستانی را دنبال میکنیم. یکی از این داستان ها همان قضیه رابطه زاکربرگ با دختر مورد علاقه اش است. خط دیگر قضیه همکاری او با هم اتاقی اش برای شروع پروژه فیس بوک و در دیگر داستان هم، همکاری مارک زاکربرگ با دیگران و آشنایی وی با موسسان دیگر پروژه ها و کارآفرینان بزرگ تر امریکا و هاروارد است.
هر بار که مارک زوکربرگ در فیلم شبکه اجتماعی با یک کارآفرین درباره اهدافش، زندگی اش، پروژه فیس بوک و مسائلی از این قبیل صحبت میکند، دیالوگ جالب و به یاد ماندنی بین آنها رد و بدل میشود. فیلم کلا راجع به قضیه کارآفرینی و راه انداختن استارت آپ است و همین باعث میشود جملات انگیزشی زیادی تا پایان فیلم بشنویم.

 

آنچه فینچر با ساخت فیلم شبکه اجتماعی به دنبالش بود


فیلمنامه نویس این اثر «اریک راث» است. اریک راث یکی از بهترین و مشهورترین فیلمنامه نویسان حال حاضر هالیوود است. هنر او در فیلم شبکه اجتماعی این است که زندگی یک مرد موفق و کارآفرین را مینویسد اما از کلیشه و شعار دوری میکند. همانطور که اشاره شد در این فیلم جملات انگیزشی زیبایی را میشنویم اما هیچگاه احساس نمیکنیم که این جملات از فیلم بیرون میزنند یا تحمیلی هستند. ما این جملات زیبا را میشنویم و بعنوان بخشی از داستان و دیالوگ هایی که بین شخصیت های داستان رد و بدل میشوند، قبول میکنیم.
اریک راث توانسته شخصیت ها را در موقعیت هایی قرار دهد و دیالوگهای این چنینی را در شرایطی از دهان شخصیت های فیلم بازگو کند، که گفتن این جملات اصلا شعاری و اغراق شده نباشند. مثلا همان جمله مشهور فیلم که (دانشجویان هاروارد یاد میگیرند که بعد از تحصیل دنبال کار نگردند بلکه خودشان کاری را خلق کنند) یکی از زیباترین جملات فیلم است که به شیوه ای کاملا دلنشین هم بیان میشود و در موقعیتی هم بیان میگردد که بیننده فیلم از شنیدن آن لذت می برد.
فیلم شبکه اجتماعی در حالی نوشته و ساخته شده است که ما زندگی مارک زاکربرگ را از بر هستیم. او یکی از معروفترین کارآفرینان و ایده پردازان استارت آپ در جهان است که در نسل ما مشهور شد. بنابراین موقعی که فیلمی از زندگی او در حال پخش است پس مشخص است که در پایان این فیلم قرار است او در پروژه خود موفق شود و به ثروت و اعتبار دست یابد.

 

آنچه فینچر با ساخت فیلم شبکه اجتماعی به دنبالش بود


اما نکته مهم این فیلم در این است که بیشتر از اینکه بخواهد به مسیر موفقیت او بپردازد، تمرکز خود را بر زوایای پنهانی کارکتر زاکربرگ میگذارد و تنهایی و غم او را نشان میدهد. فیلم جدای از اینکه روابط کاری موفق او را نشانمان میدهد و می فهمیم که مارک زاکربرگ حین کار کردن سر پروژه اش و موقعی که ایده پردازی میکند تا چه اندازه مغرور و جاه طلب و صاحب اعتماد به نفس است. اما در کنار این قضایا او به شدت تنهاست. زمانی که پروژه آنها در حال موفق شدن است و بسیاری از دوستان و اطرافیان او که در این پروژه همکاری داشته اند مشغول خوش گذرانی و عیاشی کردن هستند، زاکربرگ هنوز هم تنهاست و انگار که دقیقا میداند به دنبال چیست. گویی روح مارک زاکربرگ هنوز هم با وجود کسب چنین موفقیت عظیمی ارضا نشده است و حالا اریک راث و دیوید فنچر میخواهند به ما بگویند که چرا روح او هنوز ارضا نشده است.
تمرکز فیلم بر ذهنیت شخصیت مارکر زاکربرگ است. به هر حال دیوید فینچر یک کارگردان مولف است و طبیعی است که مضمون این فیلمش هم تا حدودی در راستای کارنامه کلی فیلمسازی اش باشد. اما سبک و فرمی که برای این فیلم انتخاب کرده است به کلی با فیلمهای قبلی او متفاوت است.

آنچه فینچر با ساخت فیلم شبکه اجتماعی به دنبالش بود

کلیک ها: 0

معرفی و بررسی فیلم کشتن گوزن مقدس اثر یورگوس لانتیموس

 

معرفی و بررسی فیلم کشتن گوزن مقدس اثر یورگوس لانتیموس


کشتن گوزن مقدس را فیلم مهمی در یک دهه اخیر می دانند. یورگوس لانتیموس فیلم سازی است که اگرچه خیلی پر کار نبوده اما با همین تعداد اندکی فیلم که ساخته است نشان داده هر فیلمش را باید بارها دید و آن را حسابی تجزیه و تحلیل نمود.
کشتن گوزن مقدس نیز دقیقا چنین وضعیتی دارد. داستان فیلم، پسری را نشان میدهد که وارد یک خانواده شده و تلاش میکند تا روابط آن خانواده را به هم بریزد. این پسر یک نوجوان به ظاهر معصوم و آسیب پذیر است اما او به نوعی نمادی از شیطان است. شیطان است که او را کنترل میکند و از طریق جسم این پسر، شیطان است که میخواهد همه چیز را و نظم طبیعی موجود را به هم بریزد.
مهمترین نکته ای که درباره فیلم کشتن گوزن مقدس وجود دارد، تفسیر جدیدی است که لانتیموس از شر و مصداق شر ارائه داده است. این فیلم را حتی در بعضی از صحنه هایش میتوان فیلمی ترسناک و هارور دانست. اینکه احساس میکنیم شیطان و نیروی شر در جامعه ای مدرن نیز حضور دارد و حتی میتواند برای ما دردسر و مشکل بیافریند، خودش ایده بسیار ترسناکی است.

 

معرفی و بررسی فیلم کشتن گوزن مقدس اثر یورگوس لانتیموس


کشتن گوزن مقدس، دست بر روی چنین ترسهایی میگذارد. ترس از ورود شیطان و اجنه به داخل زندگی مان، ترس از این که نکند روزی برسد که همه چیز به هم بریزد. ما همگی به نظم و ثبات موجود در زندگی خودمان عادت کرده ایم، به همین خاطر است که میترسیم نکند این نظم و ثبات به زودی به هم بریزد. می ترسیم که نکند همه چیز خراب شود و از دست ما نیز کاری بر نیاید.
فیلمی که یورگوس لانتیموس ساخته است چهره تازه ای را شیطان را به ما نشان میدهد. شیطان دیگر چهره وحشتناکی ندارد. اگر فیلمی مانند جن گیر را دیده باشید، میدانید که در آن فیلم هم شیطان به درون جسم یک دختر بچه معصوم رخنه کرده و تلاش میکند از طریق جسم او نظم موجود را آشفته کند. اما در کشتن گوزن مقدس وضع به گونه ای دیگر است. در این جا شیطان درون پسر بچه نفوذ کرده تا بخواهد از جسم او هم خارج شود، بلکه شیطان خود پسربچه است. این پسر است که لحظه لحظه اعضای خانواده مرد پزشک را تهدید می نماید.

 

معرفی و بررسی فیلم کشتن گوزن مقدس اثر یورگوس لانتیموس


در این فیلم تاکید بسیاری بر علم و تکنولوژی شده است. در همان ابتدای فیلم، میبینیم که مردی که پدر خانواده است، در حال جراحی کردن است. در این نمای آغازین ما دست های خون آلود او را می بینیم که بدن کسی را جراحی میکنند. این نما چندش آور است و ذهن ما را برای درگیر شدن در یک داستان درباره شر و شیطان آماده میکند. دکتر سپس دست های خود را می شوید و به سراغ زندگی اش می رود.
در بیمارستانی که او زندگی می کند، همه چیز در اوج پیشرفت تکنولوژیکی قرار دارد. باورمان نمی شود که یک بیمارستان تا این حد مجهز باشد. در واقع تاکید بیش از اندازه یورگوس لانتیموس در این فیلم بر روی تکنولوژی و علم و فناوری، به این دلیل است که بخواهد بگوید در این دنیای به ظاهر مدرن و پیشرفته هم، هنوز شیطان و نیروهای شر حضور دارند. نباید از متافیزیک دوری کنیم. باید متافیزیک را بپذیریم وگرنه علم برای توضیح بعضی مسائل و اتفاقات هیچ حرفی برای گفتن نخواهد داشت.
در فیلم کشتن گوزن مقدس، ما پسر بچه ای را میبینیم که بخاطر اینکه پدر او زیر تیغ جراحی مرد پزشک داستان مرده است، میخواهد انتقام پدرش را از مرد جراح بگیرد. پزشک جراح پدر یک خانواده است. او همسر زیبایی دارد و دو کودک هم در این خانواده هستند.

 

معرفی و بررسی فیلم کشتن گوزن مقدس اثر یورگوس لانتیموس


جراح به خاطر اینکه نسبت به پدر یتیم احساس گناه می کند (چون به خاطر ضعف علم پزشکی پدر او کشته شده است) او را به داخل خانواده خود می آورد. به پسر نوجوان اجازه می دهد تا هر گاه که خواست به خانه آنها بیاید و با بچه هایش بازی کند. اما پسر بچه نه تنها با این لطف و محبت کینه خود را فراموش نمیکند بلکه بیشتر مصمم میشود تا همه چیز را در خانواده او به هم بریزد.
مادر این پسر یتیم، به دکتر جراح ابراز علاقه میکند. البته دکتر چون بسیار به همسر خود وفادار است نسبت به این ابراز علاقه چیز خاصی نمیگوید اما پسر یتیم در اقدامی بسیار عجیب تلاش میکند که مادرش و این دکتر را با همدیگر وارد رابطه بکند. در همین حین، او به سراغ همسر دکتر رفته و به او درباره مادرش و شوهر این زن می گوید. البته به دروغ به زن میگوید که شوهر او با مادرش وارد رابطه رومانتیک شده است. همین اقدام، اولین حرکت پسر برای آشفته کردن نظم زندگی نظم خانوادگی دکتر است.
اما او به این راضی نمی شود. تا اینجا همه چیز رئالیستی است. از اینجا به بعد ناگهان بسیاری از مفاهیم و عناصر رنگ و بوی متافیزیکی به خود میگیرد. پسر بچه دکتر را تهدید می کند به این که بچه هایش به زودی معلول خواهند شد. این اتفاق به زودی می فتد. پسر بچه او و بعد هم دختر بچه اش دیگر توان راه رفتن ندارند. آنها روی زمین سر میخورند و تماشای این صحنه برای پدر بسیار رنج آور و سخت است.

 

معرفی و بررسی فیلم کشتن گوزن مقدس اثر یورگوس لانتیموس


پسربچه حتی تلاش میکند که همسر دکتر را هم به چنین روزی بیندازد. اما بالاخره دکتر مقابل خواسته های او تسلیم میشود. او در وقاع مقابل پسر شکست میخورد تا جان بچه هایش را نجات دهد.
در اکثر فیلمهای سینمایی، این قهرمان فیلم است که به نمایندگی از نیروهای خیر، بر دشمنان خود که مظهر شر و شیطان هستند غلبه میکند. در پایان گفته میشود که خیر پیروز نهایی است و شر محکوم به شکست خواهد بود. اما یورگوس لانتیموس در فیلم خود یعنی کشتن گوزن مقدس، میگوید که نه این طوری نیست و ممکن است که شر برای همیشه بر ما پیروز شود.
فیلم کشتن گوزن مقدس، جزو معدود فیلمهایی است که شخصیت اصلی فیلم نمیتواند بر دشمن خود پیروز شود. او شکست میخورد و مخاطب هم مانند او، شکست قهرمان فیلم مقابل دشمن را می پذیرد. این نوع تازه ای از نگاه به شخصیت پردازی و روایت کردن داستان است. کشتن گوزن مقدس فیلم بسیار متفاوتی هم در فرم و هم در محتوا است.

معرفی و بررسی فیلم کشتن گوزن مقدس اثر یورگوس لانتیموس

کلیک ها: 2