هنر
همه چیز درباره ی مریلین مونرو

مریلین مونرو با نام اصلی نورما جین مورتنسون متولد 1ژوئن ۱۹۲۶ بازیگر و مدل امریکایی که در 36 سالگی در اوج شهرت و محبوبیت درگذشت.
مریلین که در 9 سالگی به پرورشگاه سپرده شد تا بزرگسالی به 11 خانواده مختلف منتقل شد و گفته می شود در یکی از آن خانه ها مورد سو استفاده جنسی قرار گرفت و این امر موجب وجود ناراحتی روحی و اختلال جنسی و حتی میل به جنس موافق و ترس از جنس مخالف در او شد. او که از مهم ترین و پول ساز ترین زنان بازیگر قرن 20 بود، بیشتر در بازی در نقش هایی که به اصطلاح <<بلوند احمق>> نامیده می شدند ایفای نقش کرد.
او از هوش سرشاری برخوردار نبود. اولین بار که میخواست با دستخطش امضا کند و بنویسد مریلین مونرو، از اطرافیانش املای نامش را پرسید. لکنت زبان داشت و گاها برای برداشت برخی صحنه ها باید بارها به خاطر او برداشت جدید می گرفتند. مرلین روی پوست صورتش بسیار حساس بود و روزی 10-15 بار صورتش را می شست. بعد از امضای اولین قرارداد سینمایی اش رنگ موهایش را به بلوند نقره ای تغییر داد و تا پایان عمر نیز تقریبا همین رنگ را روی موهایش حفظ کرد.

مریلین مونرو در 16 سالگی زمانی که ازدواج دختران و پسران کم سن و سال رایج بود به اجبار با پسری که همسایه شان بود ازدواج کرد. پس از فراخوانده شدن همسرش به جنگ روابط آن ها سرد شد. سر انجام بعد از 4 سال از او جدا شد. حالا او برای تامین مخارج زندگی باید کار می کرد. مرلین در یک کارخانه اسلحه سازی مشغول به کار شد و در همان جا بود که یک عکاس بادیدن زیبایی این کارگر جذاب از او عکس انداخت و در مجله به چاپ رساند و از آن پس بود که مریلین کار خود را به عنوان مدل عکاسی آغاز کرد. در سالهای 1949-1952 عکس هایی برهنه از او گرفته شد و در سال 1953 در صفحات مختلف مجله <<پلی بوی>> چاپ شد که برایش بسیار ناراحت کننده بود .

تا آن زمان از هیچ بازیگر زنی عکس تماما برهنه گرفته نشده بود. این موضوع که باعث نگرانی مریلین بود او را به ازدواج با همسر دومش جو دی ماجیو، قهرمان بیسبال ترغیب کرد. او که مردی عاشق اما حساس روی وضعیت اخلاقی مریلین بود و نمی توانست خیلی از مسائلی که برای او در بازی در فیلم ها عادیست را بپذیرد. سر انجام بعد از 9 ماه این ازدواج هم به جدایی انجامید. پس از آن او با آرتور میلر نمایشنامه نویسی امریکایی ازدواج کرد. او نیز سخت گیری های خودش را نسب به مرلین و کارهای او داشت و گفته می شود سر صحنه فیلم برداری دخالت می کرد تا صحنه های مربوط به مریلین اخلاقی تر باشد.
مونرو که در طول 5 سال زندگی با میلر 3 بار سقط جنین داشت ، دچار وضعیت روحی بسیار بدتری شد.
آنهایی که از نزدیک او را می شناختند اظهار دارند که مریلین دچار بیماری روحی دوقطبی بود. گاه بسیار شاد و پر انرژی و گاه غمگین و افسرده بود. این ها دلیلی بود که مرگ مشکوک او را خودکشی قلمداد کردند اما برخی دلیل مرگ او را در نتیجه ارتباط پنهانش با کندی و به نوعی قتل بیان کرده اند.

پس از مرگ مریلین هفته ای 3 بار دسته گلی برای قبر او فرستاده می شد که گفته میشد این فرد <<جو دی ماجیو>> همسر سابقش بوده است.
مرلین عاشقان بسیار داشت و دارد و خودش نیز عشق های زیادی تجربه کرد، اما آنچه زندگی عاطفی اش را پر از فراز و فرود کرد این بود که : اگر مردی را دیوانه وار دوست داشت، آن مرد مریلین را دوست نمیداشت و اگر مردی مونرو را میپرستید، مریلین علاقهای به او نداشت.
منبع: ویکی پدیا
نگاهی به فیلم بخور، عبادت کن، عشق بورز

اولین بار که نام فیلم را شنیدم با خودم گفتم چه عالی، مگر بهتر از این هم می شود؟ بخوری و عبادت کنی و عشق و ....
اما آخر چطور؟
به دلیل اینکه این نام حس رهایی هرچند موقت را القا می کرد و همچنین علاقه فردی به جولیا رابرتز آن را برای تماشا انتخاب کردم. بخور، عبادت کن، عشق بورز، از روی رمانی پر فروش با همین عنوان نوشته ی خانم الیزا گیلبرت ساخته شده است. قصه ی فیلم در واقع بخشی از سرنوشت نویسنده است.
در شروع الیزا (جولیا رابرتز) زنی موفق را میبینم که با به دوش کشیدن تمام موفقیت ها و جایگاهش و شرایط ایده آل زندگی در کنار همسرش که مردی موقر و جذاب است، غمگین و سر درگم به نظر می رسد. الیزا نویسنده ای معروف است اما گم شده های درونی اش او را از شادی واقعی و تعادل دور کرده است.
او که به صورت اتفاقی با یک به اصطلاح پیر مرشد و پیشگو آشنا می شود مسیر زندگیش را به صورت خود خواسته دچار تحولاتی می کند.

الیزا گیلبرت که در زندگی اش از درون غمگین و شکسته است پس از مدتی کشمکش و حتی نشان دادن صحنه ی دعا کردن او به درگاه خداوند، به این نتیجه می رسد که باید در آستانه 40 سالگی مسیر جدیدی را انتخاب کند تا روحش به آرامش برسد.
او در مسیر جدایی از همسرش برای مدتی با پسری جوان به نام دیوید وارد رابطه عاطفی می شود اما این رابطه و وابستگی که بیشتر به خاطر تحمل درد طلاق است هم پا برجا نمی ماند.

برخی می گویند در این فیلم زنان تشویق به طلاق شده اند و این کار خیلی آسان و دلپذیر نشان داده شد. اما اگر از کلیت شاد فیلم فاصله بگیرید و به دقت بخش های مربوط به جدایی الیزا از همسرش را تماشا کنید خواهید دید که حتی در امریکا که شاید از نظر ما خیلی راحت این اتفاق بیافتد، الیزا با نظر منفی اطرافیان، قضاوت ها و البته تنهایی و بی پشتوانگی دست و پنجه نرم می کند.
او پس از جدا شدن از همسرش و پس زده شدن از سوی دیوید، با پیش فروش کتابش هزینه سفری طولانی با پایانی نامعلوم را تامین می کند و با عدم اطمینان در باطن اما اعتماد به نفس ظاهری راهی ایتالیا می شود.

در ایتالیا با اجاره یک خانه خیلی ارزان و یاد گرفتن زبان ایتالیایی، زندگی موقتش را آغاز می کند، که البته این بخش دلپذیری خاص خودش را دارد. شاید بخش بخور، در عنوان فیلم مربوط به سفر به ایتالیا باشد. ولی این خوردن تنها مربوط به جسم الیزا نیست. او دوستانی پیدا می کند و در کنار آنها روح و جسم خود را همزمان تغذیه می کند. بیشتر رستوران های ارزان قیمت ایتالیایی را میبینیم که الیزا به همراه دوستانش در آن غذاهای ایتالیایی صرف می کنند، گردش می کنند و با فرهنگ ایتالیا آشنا می شود. لبخند های معروف جولیا رابرتز و اما نگاهش که از اندوه خالی نیست مخاطب را با او به همزات پنداری می رساند. اینکه از درون هنوز به علت شکست های عاطفی اش سر خورده است اما با قدرت و قرار گرفتن در محیط های شاد سعی می کند با قضیه کنار بیاید.

در بخش بعدی الیزا را میبینیم که راهی هندوستان می شود تا در یک معبد به مراقبه و عبادت و تمرکز بر روی روح بپردازد. در آن جا نیز او گرچه سخت تر اما دوستانی را پیدا می کند و در کنارشان چیزهای جدیدی می آموزد.
در آخر راهی بالی در اندونزی می شود. آنجا که برای اولین بار پیشگو را دیده بود. پیشگو به او می گوید که در دیدار قبل او را همچون پیرزنی دیده اما حالا شاداب و رها و جوان است. در کنار پیرمرد مرشد الیزا بازهم به مراقبه می پردازد و به دور از تمایل به رابطه عاطفی به صورت اتفاقی با مردی خوب و جذاب (خاویر باردم) آشنا می شود. او که قبلا وابستگی و پس زده شدن را تجربه کرده بود خیلی سخت تن به رابطه عاشقانه جدید می دهد. اما در انتها با تلاش برای کنترل تعادل روحی و عاطفی دل به او می دهد. آن مرد در کنار آنکه انسان فوق العاده ایست، تاجر جواهر و ثروتمند است و در ازدواج و عشق قبلی اش مانند الیزا شکست خورده و پسری دارد که عاشق اوست.

خوش شانسی الیزا در یافتن مرد رویاهایش اصلا شبیه رویا نیست. یعنی نباید این طور باشد. باید بدانیم وقتی کسی بتواند بر ترس هایش غلبه کند، دل از وابستگی های آزار دهنده بکند و بدون انتظار از کائنات تنها سعی در این داشته باشد که انسان خوب و شادی باشد مسلما جهان نیز او را لایق بهترین ها می بیند.

بیاییم کوته نظرانه به فیلم نگاه نکنیم. حتما لازم نیست برای یافتن شادی، مثل الیزا طلاق بگیریم و یا دور دنیا را سفر کنیم، برای شاد بودن کافیست تنها به خودمان به عنوان یک انسان احترام بگذاریم، علایقمان را مهم بشماریم و از قضاوت ها نترسیم. لازم است قوانین نانوشته را پاره کرده و دور بریزیم .مخاطب این فیلم بیشتر زنان هستند و البته بادیدن آن بخاطر آنکه نتوانستند مثل الیزا باشند غمگین خواهند شد و شاید ناامید. زنانی که در هر کجای دنیا از جایی به بعد تنها برای اطرافیانشان از جمله همسر، فرزند، پدر و مادر و ... زندگی می کنند و با عدم درک اطرافیان از ایثارهایشان دچار شکستگی شده و به پوچی می رسند. اما اگر به خاطر بیاورند که به دنیا آمده اند تا شاد زندگی کنند با احترام و عشق به خودشان عشق و احترام تمام جهان را هم نسبت به خودشان بر می انگیزند و قطعا بهترین ها را دریافت خواهند نمود.
همهچیز درباره آکادمی اسکار
مهمترین فستیوال سینمایی آمریکا و جهان که بهطور رسمی بهعنوان اسکار شناخته میشود، جوایز هنری و فنی شایسته در صنعت فیلم را شامل میشود. برندگان این جشنواره بهطور سالانه توسط آکادمی هنرهای نمایشی و علوم (AMPAS) انتخاب میشوند و جایزه معمولاً به آثاری تعلق میگیرد که پیش از آن، به برتری در جشنوارههای سینمایی بینالمللی خصوصاً گلدن گلوپ دستیافته باشند.
این جایزه در اصل توسط جورج استنلی و از طرح اولیه سدریک گیبونز الهام گرفته و بنانهاده شد و اولین بار در سال 1929 در یک شام خصوصی به میزبانی داگلاس فیربنکس در هتل روزولت هالیوود این مراسم تنها با حضور 270 نفر برگزار شد. هزینه بلیتهای مهمانی برای مراسم آن شب تنها 5 دلار بود. پانزده مجسمه برای هنرمندان، مدیران و دیگر شرکتکنندگان در صنعت فیلمسازی زمان، که آثار خود را در طول دوره 1927 و 1928 ساخته بودند اهدا شد. این مراسم در مدت 15 دقیقه اجرا شد.
سه ماه پیش از آن اسامی برندگان به رسانهها اعلامشده بود. اما این شیوه برای مراسم دوم در سال 1930 تغییر یافت و نتایج آن به روزنامهها برای انتشار در ساعت 11:00 شب اعلام شد. این روش تا زمانی که لسآنجلس تایمز برندگان را قبل از مراسم اعلام میکرد، مورداستفاده قرار گرفت. درنتیجه، آکادمی از سال 1941، از یک پاکت مهرومومشده برای ذخیره نام برندگان استفاده کرده است.
مراسم آکادمی اسکار برای اولین بار در سال 1930 از رادیو پخش شد و در سال 1953 نخستین بار پوشش تلویزیونی داده شد. این قدیمیترین مراسم جوایز سینمایی در سراسر جهان است و اکنون در همه دنیا دیده میشود. معادل آن در سایر هنرها، جوایز امی برای تلویزیون، جوایز تونی برای تئاتر و جوایز گرمی برای موسیقی، همگی از جایزه اسکار مدلسازی میشوند.
اولین کسی که برنده بهترین بازیگر نقش مرد شد، امیل جانینگز بود که برای ایفای نقش در فیلمهای آخرین فرمان و The Way Of All Flesh این جایزه را دریافت کرد. البته او مجبور شد قبل از مراسم برای همیشه به اروپا برگردد، بنابراین آکادمی موافقت کرد که به او جایزه بدهد.
در آن زمان برندگان جایزه را به خاطر طول دوره فعالیتشان و یک دوره خاص دریافت میکردند؛ بهعنوانمثال، جانیزینگ جایزه را برای دو فیلم دریافت کرد که در آنها درخشید و جانت گینور بعداً موفق به دریافت یک اسکار مستقل برای اجرای سه فیلم شد. بااینحال، با مراسم چهارم، سیستم تغییر کرد و حرفهایها برای اجرای خاصی در یک فیلم برنده میشدند.
در مراسم 29، که در تاریخ 27 مارس 1957 برگزار شد، جایزه رده بهترین فیلم زبان خارجی معرفی شد. تا آن زمان، فیلمهای زبان خارجی تنها با جایزه افتخاری ویژهای تقدیر میشدند. همچنین از سال 1973، تمام مراسم افتتاحیه آکادمی با جایزه اسکار بهترین تصویر آغاز میشد.
مراسم 74 سالگی آکادمی، که در سال 2002 برگزار شد، مصادف بود با اهدا اولین جایزه اسکار برای بهترین انیمیشن متحرک.
منشأ اسم اسکار همیشه موردبحث و اختلاف است. این آکادمی نام رسمی اسکار را برای مراسم اهدای جوایز در سال 1939 پذیرفت.
بیت دیویس، که رئیس آکادمی در سال 1941 بود، ادعا میکند که جایزه را به خاطر اولین شوهرش، هارمون اسکار نلسون رهبر گروه، نامگذاری کردهاند. مارگارت هریک، دبیر اجرایی آکادمی هم که اولین بار در سال 1931 جایزه را دریافت کرد، گفت که این بنای یادبود برای او "عمو اسکار"، یک نام مستعار برای پسرعموی او یعنی اسکار پیرس، را یادآوری میکند.
آکادمی هنرهای نمایشی و علوم (AMPAS)، یک سازمان افتخاری حرفهای، از سال 2018، تعداد آرا را به بیش از 8000 رأی رساند.
عضویت در این آکادمی به شاخههای مختلف تقسیم میشود، هرکدام از آنها یکرشته متفاوت در تولید فیلم دارند. بازیگران بزرگترین بخش رأیگیری را تشکیل میدهند که شامل 1311 عضو (22 درصد) از ترکیب آکادمی است.
رأیگیریها توسط شرکت حسابرسی PricewaterhouseCoopers برای 83 سال گذشته بر عهده داشته است. این شرکت، دعوت از رأیدهندگان نامزدهای واجد شرایط را به اعضای آکادمی در ماه دسامبر ارسال میکند تا تمام فیلمها را در ژانویه سال آینده داوری کنند و سپس رأیگیری را در پروسهای که هزاران ساعت طول میکشد، انجام میدهند.
همه اعضای AMPA باید از طرف هیئتمدیره، به نمایندگی از کمیته اجرایی کمیته آکادمی، دعوت شوند. واجد شرایط بودن عضویت میتواند توسط یک نامزد رقابتی به دست آید.
در سال 2012، نتایج یک مطالعه انجامشده که توسط لسآنجلس تایمز منتشر شد نشاندهنده تجزیهوتحلیل جمعیت شناختی تقریباً 88 درصد از اعضای رأیگیری AMPAS است. از 5100 نفر رأیدهنده فعال تأییدشده، 77 درصد مردان بودند و 54 درصد آنها بیش از 60 سال سن داشتند. 33 درصد از رأیدهندگان، نامزدهای سابق (14 درصد) و برندگان (19 درصد) بودند.
جوایز عمدتاً در یک مراسم تلویزیونی زنده، معمولاً در اواخر فوریه یا اوایل ماه مارس طبق تقویم مربوطه و شش هفته پس از اعلام نامزدها، ارائه میشود. این اوج فصل جوایز فیلم است که معمولاً در ماه نوامبر یا دسامبر سال قبل آغاز میشود. اینیک فریبندگی استادانه است، با مهمانان دعوتشده که قدم میزنند تا فرش قرمز را در آثار برجستهترین طراحان مد روزبه نمایش بگذارند.
آدری هپبورن آخرین معصوم سینما
آدری کاتلین راستن با نام هنری آدری هپبورن، بازیگر، مدل، بالرین و بشردوست هلندی تبار متولد بلژیک است. او که به خاطر چهره و بازی های معصومانه و متانت خاص خودش، به آخرین معصوم سینما معروف است در میان علاقه مندان به سینمای کلاسیک عاشقان بسیار دارد.

بازی هنرمندانه و دلنشین در کنار زیبایی فریبنده، اندام فوق العاده باریک آدری او را به یکی از زیباترین بازیگران زن هم عصر خود تبدیل کرد تا جایی که او بارها برای نقش هایی که ابتدا برای "الیزابت تیلور" و یا "مرلین مونرو" در نظر گرفته شده بود انتخاب شد.

او همچنین یک فعال بشردوست بود که برای کمک به کودکان نیازمند فعالیت های بسیاری انجام داد. به طوری که در اواخر عمر بیشتر از آن که یک بازیگر باشد او را آدری فعال حقوق بشر می یابیم.
استعداد بالرین شدن او در مدرسه کشف شد اما به علت وقوع جنگ جهان دوم نتوانست به این علاقه مندی خود ادامه دهد اما در نهایت عشق او به این هنر او را ابتدا به تئاتر و سپس به سینما کشاند و آدری دوست داشتنی را به سینما معرفی کرد.
برخی بر این باورند که پدری آدری هپبورن ثروتمند و سرشناس بوده اما در جریان جنگ جهانی ثروت خود را از دست داد. همچنین او در بعضی یادداشت هایش که به یادگار مانده به ترک کردن خانه توسط پدرش اشاره کرده است.
آدری که در آن زمان فقیر شده بود به گفته خودش حتی از پیاز گل لاله هم برای رفع گرسنگی تغذیه می کرد. به همین بهانه پس از مرگش نام او را روی نوعی از گل لاله گذاشتند. او بعد ها به دلیل سو تغذیه ای که در زمان جنگ جهانی به آن دچار شده بود، نتوانست باله را ادامه دهد و بیشتر به سوی تئاتر سوق پیدا کرد.
کارگردان تئاتر "ژی ژی" که به دنبال بازیگر نقش اول این نمایشنامه بود، آدری را حین رقص در لابی یک هتل به همراه گروه هنری دید و انتخاب کرد.

او که در این تئاتر درخشید پس از بازی در چند نقش کوتاه برای بازی در نقش "شاهزاده آن" در فیلم "تعطیلات رومی" انتخاب شد و برای بازی در این نقش برنده ی جایزه ی اسکار،گلدن گلوب و بفتا شد. آدری در طول عمر هنری اش چهار بار نامزد جایزه اسکار شد. او با بازی در فیلم های "صبحانه در تیفانی"، "سابرینا"، "بانوی زیبای من" ، "معما" و ... خوش درخشید و هرچه بیشتر به سینما معرفی شد.
موسیقی که برای فیلم صبحانه در تیفانی ساخته شد و آدری روی آن آواز خواند بارها توسط خوانندگان مشهور خوانده شد اما همه بر این باورند که جادوی احساس آدری هپبورن در خواندن این آواز بی نظیر است و هیچ کس حتی نتوانست آن را تکرار کند.
آدری بخاطر انتخاب های خاص ، جسورانه و جذابش در زمینه مد و لباس و آرایش نیز کم نظیر است و حتی همین امروز الگوی دختران زیبای زیادی است.برای مثال لیدی گاگا خواننده مشهور اظهار کرده که دوست دارد شبیه آدری هپبورن باشد.

آن زمان که پوشیدن دامن و موی بلند برای خانم ها پسندیده تر بود آدری با انتخاب شلوار ، موی کوتاه ، ابرو های پهن و بیشتر تنها استفاده از یک رژ لب قرمز به عنوان آرایش، شاخص های زیبایی را برای زنان جا به جا کرد. همچنین به تناسب اندامش بسیار اهمیت می داد و با خودش عهد کرده بود که هیچ وقت وزنش بیش از 45 کیلو گرم نشود مگر در دوران بارداری که این چنین هم شد.
پسر او در کتاب "آدری در خانه" اشاره کرده بود که او بعضی روز ها تنها یک پیاله ماست و یک سیب بزرگ می خورد تا بدنش سم زدایی شود. گفته می شود آدری به شدت عاشق شکلات بوده و تنها چیزی که شاید در مصرف آن زیاده روی می کرده شکلات بوده است.

آدری یک بار در سال 1954 با "مل فرر" بازیگر امریکایی ازدواج کرد و یک پسر به نام "شان هپبورن فرر" از این ازدواج داشت. 14 سال بعد او از همسر اولش جدا شد و در سال 1968 با همسر دوم خود "آندره دوتی" که یک روانپزشک ایتالیایی بود ازدواج کرد و از این ازدواج نیز پسری به نام "لوکا دوتی" داشت. پس از 13 سال از دوتی نیز جدا شد و تا پایان عمر با "رابرت والدرس" بازیگر هلندی زندگی می کرد.
کتابی با نام "راهنمای دوست داشتنی بودن به روش آدری هپبورن" نوشته ی ملیسا هلسترن به بررسی علت محبوبیت آدری پرداخته است.

هپبورن سرانجام در 63 سالگی بر اثر سرطان آپاندیس درگذشت اما جایگاه او به عنوان یک هنرمند انسان دوست و متین در قلب دوستدارانش همیشه باقی می ماند.
بهترین فیلم های ۲۰۱۸ تا الان که باید حتما تماشا کنید (2)
پینوشت: دوستت دارم! (P. S. I love you)

این فیلم درباره زنی است که تازه همسرش را از دست داده است. او بعد از مرگ همسرش، متوجه میشود که شوهرش پیش از مرگ ۱۰ پیام مختلف تهیه کرده و برای او بهجا گذاشته است. این پیامها، مسیر زندگی او را عوض می کند. این فیلم، یکی از رمانتیک ترین فیلم های تاریخ سینماست.
غرور و تعصب (Pride and Prejudice)
یکی از زیباترین و بهترین فیلم های عاشقانه دنیا، غرور و تعصب است. در این فیلم، الیزابت بنت با آقای دارسی ثروتمند و مغرور ملاقات میکند. آقای دارسی، عاشق دختری می شود که با طبقهی اجتماعی او همخوانی ندارد.
مولن روژ (Moulin Rouge)
فیلم داستان شاعری است که به رقصندهای زیبا دل میبازد؛ رقصندهای که دوکی حسود به او چشم طمع دارد. آهنگ «Come What May» در این فیلم پخش می شود که بسیار فوقالعاده است.
با عشق، رزی (Love, Rosie)
داستان این فیلم از آن جایی آغاز می شود که رزی و الکس از پنجسالگی بهترین دوستان هم بودهاند، عاشق هم می شوند. اما زمانی که پای عشق، زندگی و تصمیم درست در میان باشد، این دو بدترین دشمن هم هستند!
خدمتکاری در منهتن (Maid in Manhattan)

بازیگر اصلی این فیلم، جنیفر لوپز است. پیشنهاد می کنیم به خاطر جنیفر هم که شده، حتما این فیلم را تماشا کنید.
صبحانه در تیفانی (Breakfast at Tiffany’s)
زن جوانی جذب مردی میشود که بهتازگی به ساختمان محل زندگی او نقل مکان کرده است.
عروسی بهترین دوستم (My Best Friend’s Wedding)
وقتی دوست قدیمی زنی به او خبر میدهد که نامزد کرده است، زن متوجه میشود که عاشق اوست. او تلاش می کند که دل او را به دست آورد.
آخرین رقص را نگه دار (Save the Last Dance)

دختری سفیدپوست از اهالی غرب میانه به شیکاگو میرود. او در این سفر، با پسری سیاهپوست دوست میشود. اما این پسر کارهای خلافی در گذشته انجام داده که دختر از او بی خبر است.
زن زیبا (Pretty Woman)
این فیلم درباره مردی است که حرفهاش خرید و واگذاری شرکتهای ورشکسته می باشد و از زنی زیبا میخواهد که برای یک شب او را در مراسمی همراهی کند.
رومئو و ژولیت (Romeo + Juliet)
این فیلم همان نمایشنامهی معروف شکسپیر می باشد که در زمان حال بازسازی شده، اما دیالوگها هیچ تغییری نکرده است.
عاشقانه واقعی (True Romance)
این فیلم داستان جوانی است که با دختری ازدواج میکند. او از رئیس دختر مواد مخدر میدزد و سعی میکند آن را در هالیوود بفروشد. در این بین، گنگستری که صاحب مواد بوده است، در تعقیب آنهاست.
تاریخ عروسی (The Wedding Date)
کت اِلیس، برای اینکه تنهایی به عروسی خواهرش نرود، مردی را استخدام میکند تا در طول مراسم نقش نامزدش را بازی کند. درواقع نقشهی او این است که نامزد سابقش را که دو سال پیش او را ترک کرده، تحتتأثیر قرار بدهد؛ اما داستان جور دیگری پیش میرود.
من پیش از تو (Me before you)
این فیلم درباره دختر جوانی می باشد که مسئولیت رسیدگی به مرد جوانی را به عهده میگیرد که فلج شده است. البته او درگیر رابطهی عاطفی غیرمنتظرهای با این مرد جوان میشود.
زیردریایی (Submarine)
این فیلم درباره الیور تیتِ هفدهساله ایی است که قصد دارد تا قبل از روز تولدش دل دختری را بهدست بیاورد. هم چنین او می خواهد رابطهی مادرش و نامزد او را به هم بزند.
ناتینگ هیل (Notting Hill)
زندگی یک کتابفروش ساده پس از ملاقات با مشهورترین ستارهی جهان، زیرورو میشود. این فیلم را حتما تماشا کنید.
صورتی بهت میاد (Pretty In Pink)

یکی از بهترین فیلم های رمانتیک، صورتی بهت میاد می باشد. این کمدی-عاشقانهی دههی هشتادی، داستان دانشآموزی است که بین علاقهی دوست قدیمیاش و پسری ثروتمند اما حساس و خوشگذران گیر افتاده است.
الیزابت تاون (Elizabethtown)
مرد جوانی قبل از مراسم یادبود پدرش، درگیر رابطهای عاطفی با یک مهماندار هواپیما میشود. اما این دختر آنقدر خوب است که کمی عجیب به نظر می رسد.
امید جاریست (Hope Floats)
این فیلم داستان زنی است که متوجه خیانت شوهرش میشود و بعد از آن، دوباره با دوست جذابش، بِردی کالورت ارتباط برقرار می کند و...
همسر مسافر زمان (The Time Traveler’s Wife)
این فیلم داستان کتابداری معمولی، اهل شیکاگو می باشد. او دارای ژنی است که باعث میشود در زمان سفر کند. این مسئله باعث بروز پیچیدگیهایی در زندگی زناشوییاش میشود.
بانو و ولگرد (Lady and the Tramp)
داستان رمانتیک لِیدی، سگ یک خانوادهی بالاشهری و ترمپ، که سگی خیابانگرد است. تماشای این انیمیشن کلاسیک را از دست ندهید!
دیوانه وار (Like Crazy)
این فیلم داستان آنا، دانشجوی انگلیسی است که عاشق جیکوب آمریکایی میشود، بهدلیل اینکه آنا اجازهی بازگشت به آمریکا را ندارد، باعث می شود که رابطه آنها زیاد دوام نیاورد.
درباره زمان (About Time)
این فیلم در مورد تیم ۲۱ سالگی است که میفهمد توانایی سفر در زمان سفر را دارد. البته تصمیم او برای داشتن زندگی بهتر با بهدست آوردن همسر موردعلاقهاش، آنطور که فکرش را میکرد، ساده و بیدردسر نیست!
زادگاه عزیزم آلاباما (Sweet Home Alabama)
یکی از رمانتیک ترین فیلم های دنیا، زادگاه عزیزم آلاباما است. این فیلم داستان زن جوانی می باشد که در نیویورک زندگی می کند. اما او باید به زادگاهش، آلاباما، برگردد تا کارهای مربوط به طلاق از همسرش را پس از ۷ سال جدایی کامل کند.
مطالب مرتبط:






