بهترین مقاصد گردشگری سلامت

گردشگری سلامت بر مراقبت از ذهن و بدن شما متمرکز است. هدف نهایی برای بازیابی سلامت این است که بتوانید احساسات ذهنی تازه ای را که به ذهن شما برسد، در زندگی روزانه خود انجام دهید. در این مقاله ما در مورد مقاصد بازیابی خوب بحث خواهیم کرد. ما نگاهی به برخی از بهترین مقاصد سلامتی در جهان خواهیم داشت. در اینجا ۱۰ مورد از بهترین مراکز سلامت در جهان نام برده شده اند. گردشگری سلامتی حدود 6٪(524.4 میلیون نفر) از کل گردشگری داخلی ویا سفرهای بین المللی است. هزینه های گردشگری سلامتی 14٪ (438.6 میلیارد دلار) از کل هزینه های گردشگری داخلی و بین المللی است.

 

بهترین مقاصد گردشگری سلامت

هاوایی
واضح است؛ هاوایی به عنوان یک مقصد برجسته برای گردشگری سلامت است. در اینجا بازدید کنندگان دعوت می شوند تا با چشم انداز استوایی بدیع از طریق فعالیت هایی مانند پیاده روی، غواصی و یوگا ساحلی ارتباط برقرار کنند. هر جزیره در هاوایی جذابیت های متمایز و همچنین مناظرخاصی را ارائه می کند. بهترین مکان برای بازیابی ، جزیره Maui است. چندین استراحتگاه لوکس با امکانات شیک و بهترین و معروف ترین اسپا ها در این جزیره وجود دارند. آب و هوای گرم نیز باعث می شود که هاوائی به عنوان یک مرکز بازیابی سلامت پر طرفدار شناخته شود.
کاستاریکا
دلایل زیادی وجود دارد که گردشگران مایل به سفر به کاستاریکا باشند. این کشور زیبا دارای سواحل آب گرم است که در آن شما می توانید تمام طول سال بگردید. حضور چشمه های آب گرم و آتشفشان منحصر به فرد آن رابه یکی از بهترین مکان های بازیابی سلامت تبدیل کرده است. بهترین مکان برای رفتن به یک بازیابی سلامت در کاستاریکا، تفریحگاه Tabacon Grand Spa Thermal است. این تفریحگاه در مرکز آتشفشان آریزونا واقع شده است. چشمه های آب گرم دارای انواع مواد معدنی هستند که به شما یک تجربه ی منحصر به فرد ارائه می کنند. این مقصد سازگار با محیط زیست و کاملا طبیعی است.
نیوزلند
نیوزیلند از ویژگی های جذاب فراوانی برخوردار است، ویکی از بهترین مکان ها برای بازیابی سلامت است. دارای سواحل منحصر به فرد فراوان، فلات و جنگل است. استراحتگاه پنج ستاره Millbrook در کوئینز بهترین مکان برای رفتن به تعطیلات بازیابی است. این استراحتگاه در یک مکان 500 هکتار روستایی واقع شده که بسیار آرام است. همچنین دارای یک زمین گلف معروف و یک سالن آبگرم لوکس است که برنامه های گسترده ای برای درمان و بازیابی ارائه می دهد. 

 

بهترین مقاصد گردشگری سلامت
بریتیش کلمبیا
این مرکز سلامتی به شما امکان استفاده از طبیعت که شامل لذت بردن از حیات وحش و جنگل های متراکم در بریتیش کلمبیا است را می دهد. بازدید کنندگان که به دنبال چالش فیزیکی بیشتری هستند تشویق می شوند که به کوه Trek Lodgeبروند. به آنها برنامه های فشرده ای مانند بازیابی کاهش وزن و درمان های آبرسانی تسکین دهنده و غیره ارائه می شود. همچنین یک استودیو یوگا با منظره پانوراما از کوه های راکی و دریاچه اطراف دارد.
ایتالیا
ایتالیا جایگاه بسیاری از مقاصد برای تعطیلات بازیابی و سلامت است. بازدید کنندگان همیشه از آب و هوای مدیترانه ملایم لذت می برند زیرا آنها راآرام می کند. برای تعطیلات بازیابی سلامت، از استراحتگاه Adler Thermae Spa بازدید کنید. آنها از درمان های آبگرم منحصر به فرد مانند وینوتراپی استفاده می کنند و شما همچنین می توانید به پیاده روی یا دوچرخه سواری در مسیرهای 125 مایل بروید.
بالی
محیط بی نظیر و باشکوه گرمسیری در بالی، توریست ها را از لحاظ روحی و فیزیکی احیا می کند. برای یک تجربه بازیابی سلامت خوب، Fivelements Puri Ahimsa را تجربه کنید، یک مرکز شفا بخش برای پرورش بینش آگاهانه محیطی برای بازیابی سلامت است. لذت بردن از یوگا و بازیابی با خاک رس و همچنین فرصتی برای یادگیری هنرهای رزمی ژاپنی. 

 

بهترین مقاصد گردشگری سلامت
کالیفرنیا
کالیفرنیا چشم انداز خوبی برای یک سفر بازیابی سلامت است. بازدید کنندگان می توانند در Ojai Valley Inn & Spa توقف داشته باشند. این هتل تسهیلات فصلی، درمان سونا همراه با چندین نوع ماساژ و فعالیتهای فصلی ارائه می دهد.

مالزی
مالزی گردشگران سلامت زیادی را جذب می کند که این موضوع سنگاپور را خیلی گران کرده است. در سال 2013 مرکز پزشکی Prince Court به عنوان بیمارستان برتر جهان برای گردشگری پزشکی انتخاب شد. در مالزی چندین مرکز بازیابی سلامت وجود دارد
سنگاپور
سنگاپوراسپاهای روزانه لوکس با منوهای گسترده ای از برنامه ها و درمان های بازیابی دارد. اگر بخواهید یک استراحت بازیابی سلامت در آسیای جنوب شرقی داشته باشید قظعا این مکان همانجاست.
ایتالیا
برای تعطیلات صاف و آرام، اسپانیا بهترین مکان برای بازدید است. به کلینیک سلامتی SHA، واقع در سواحل شرقی کشور برای تجربه اولین آبگرم ماکروبیوتیک جهان بروید. از طیف وسیعی از درمان های ترکیبی و همچنین آموزش تغذیه لذت خواهید برد.

 

شغال و انبار غذا

یکی بود یکی نبود. در جنگل بسیار زیبا و سرسبزی، شغال قدرتمندی زندگی میکرد. او به خاطر اینکه از بقیه شغال ها قوی تر بود، همیشه به انها زور می گفت. وقتی یکی از شغال ها حیوانی را شکار میکرد، شغال قوی به زور از او غذایش را می گرفت. همه شغال ها به خاطر این رفتار از دست او عصبی بودند.

 

شغال و انبار غذا

یک روز همگی دور هم جمع شدند تا راه حلی پیدا کنند. یکی از شغال ها گفت: او بسیار قوی است. هیچ وقت نمی توانیم با او مبارزه کنیم. شغال دیگر در جواب گفت: اگر همه ما با هم متحد بشویم، می توانیم او را شکست بدهیم. شغال های دیگر هم قبول کردند. فردا که یکی از شغال ها مشغول خوردن غذا بود، شغال قوی خواست به او حمله کند و غذایش را از او بگیرد که همه ی شغال ها دور او حلقه زدند و به او حمله کردند. وقتی حسابی او را کتک زدند به او گفتند که باید از این بخش جنگل برود و هیچ وقت بر نگردد. شغال پیر هم زخمی و خسته آرام آرام به آن سمت رودخانه رفت و تمام مسیر به کارهای اشتباهی که انجام داده، فکر کرد و با خودش گفت: من کار اشتباهی کردم و به دوست هایم ظلم میکردم.

 

شغال و انبار غذا

کاش بتوانم روزی برای آنها جبران کنم. همینطور که این افکار در ذهنش بود، ناگهان صدایی بلندی از دور دست شنیده بود. شغال بسیار ترسید و فرار کرد ولی بعد از کمی دویدن ایستاد و پشت سرش را نگاه کرد و تصمیم گرفت که شجاع باشد و ببیند چه اتفاقی افتاده است. پس به سمت صدایی که شنیده بود، رفت. وقتی نزدیک شد، انبار بزرگی را دید. شغال فکر کرد که مسیر را اشتباه امده که دوباره صدای وحشتناکی را شنید و متوجه شد که به خاطر وزش باد، در انبار محکم به هم میخورد و این صدا ایجاد می شود. شغال وارد انبار شد و انجا پر از میوه ها و گوشت های تازه بود. شغال بسیار خوشحال شد و شروع به خوردن کرد. وقتی شکمش سیر شد به سمت شغال های دیگر رفت و از آنها به خاطر رفتارهای بدی که داشته، معذرت خواهی کرد و برای جبران، همگی انها را به انبار غذا برد. از اون روز به بعد شغال هیچ وقت رفتارهای گذشته اش را تکرار نکرد.

 

شغال و انبار غذا

شغال پیر

یکی بود یکی نبود. در روزگارهای قدیم در جنگل بزرگ شغال پیری زندگی میکرد. او به خاطر بالا بودن سنش دیگر نمی توانست شکار کند. همه دوست هایش او را اذیت میکردند و غذاهای خود را با او به اشتراک نمی گذاشتند. شغال هم از این قضیه ناراحت بود و با خودش گفت: اگر این شرایط ادامه پیدا کند، مدت زیادی نمی توانم زنده بمانم پس تصمیم گرفت از پیش دوستانش برود و جای دیگری برای خود غذا پیدا کند.

 

شغال پیر

شغال پیر تنها در جنگل در جستجوی غذا بود که ناگهان گروهی از سگ های وحشی به او حمله کردند و شغال هم با دیدن آنها پا به فرار گذاشت. سگ های وحشی شغال را تا روستا تعقیب کردند و شغال هم که کاملا گیج شده بود، وارد خانه ی یکی از اهالی روستا شد. شغال از ترس سگ ها زیر میز بزرگی که در اتاق بود، رفت که ناگهان از بالای میز قوطی های رنگ روی سر او افتادند. شغال هم ترسید و از خانه خارج شد ولی سگ های وحشی با دیدن او ترسیدند و از انجا رفتند. شغال بسیار تعجب کرد و با خودش گفت: حتما غذایی بهتری برای خود پیدا کردند.

 

 شغال پیر

شغال که بسیار تشنه بود، ارام ارام به جنگل رسید ولی هر یک از حیوانات که او را می دیدند، میترسیدند و فرار میکردند. شغال هم بدون توجه به آنها کنار رودخانه رفت تا اب بخورد. همین طور که خم شد تا آب بخورد، با دیدن موجودی عجیب با رنگ های مختلف ترسید و به عقب رفت ولی بعد فهمید که این بازتاب تصویر خودش در اب است.پس فکری به ذهنش رسید و بلند فریاد زد و گفت: من از طرف نگهبان جنگل به اینجا امدم که محافظ شما باشم. حیوانات با شنیدن این حرف به او نزدیک شدند و او را به عنوان پادشاه جنگل قبول کردند. بعد از مدتی شغال پیر از موقعیتش سو استفاده کرد و به همه حیوانات دستور میداد که برایش غذای تازه تهیه کنند. شغال از شرایط جدیدش بسیار خوشحال بود.

 

 شغال پیر

یک شب که ماه کامل بود، شغال شروع به خواندن اواز کرد و همه حیوانات با شنیدن صدای او متوجه شدند که او همان شغال پیر است. حیوانات جنگل از اینکه فریب خوردند، بسیار عصبی شدند و تصمیم گرفتند، او را مجازات کنند. شب که شغال خوابیده بود، فیل خرطومش را پر از اب کرد و روی شغال ریخت و تمام رنگ ها پاک شدند. شغال با وحشت از خواب بیدار شد و متوجه شد که دوستانش او را شناخته اند. حیوانات جنگل هم به خاطر رفتارهای بدی که شغال با انها داشته از او خواستند که از جنگل برود. شغال پیر هم جنگل را برای همیشه ترک کرد.

 

شغال پیر

موش کوچولوی بازیگوش

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. در یک جنگل زیبا، موش کوچولو با پدر و مادرش زندگی می کردند. موش کوچولو خیلی بازیگوش بود و همیشه به جنگل می رفت تا چیز های جدید کشف کند. یک روز که در جنگل مشغول بازی کردن بود، یک توپ مشکی کوچک دید. موش کوچولو به توپ مشکی با تعجب نگاه کرد و آن را داخل دهانش گذاشت و با دندان های کوچکش به توپ فشار اورد که ناگهان دندان هایش درد گرفت.

 

موش کوچولوی بازیگوش

موش کوچولو دستش روی دندانش گذاشت و به سرعت به سمت خانه رفت. مادرش وقتی او را در این وضعیت دید، خیلی ناراحت شد. وقتی موش کوچولو برای مادرش توضیح داد که چه اتفاقی افتاده است. مادرش گفت: پسر گلم، اون توپ سیاه رنگی که دیدی، فندق است ولی تو نباید با دندان هایت آن را میشکستی. موش کوچولو گفت: پس چطوری باید فندق را بخورم؟ مادرش گفت: عزیزم، اول باید با دست های پوست آن را جدا کنی و بعد مغز فندق را بخوری. موش کوچولو از اینکه یه چیز جدید یاد گرفته، خیلی خوشحال شد و از مادرش تشکر کرد. فردا صبح موش کوچولو دوباره به جنگل رفت و در اسمان پرنده ها را دید که به راحتی پرواز می کنند.

 

 موش کوچولوی بازیگوش

موش کوچولو با خودش گفت: منم میتوانم مثل پرنده ها پرواز کنم. فقط کافیه بالای تخته سنگ بزرگی بروم و از انجا پرواز کنم. موش کوچولو سنگ بزرگی پیدا کرد و بالای او رفت و پرید. ولی به جای اینکه پرواز کند به زمین خورد و دستش زخم شد. موش کوچولو نمی دانست که چه کار اشتباهی انجام داده که نتوانسته پرواز کند پس گریه کنان به سمت خانه رفت. مادرش وقتی از دور موش کوچولو را دید، به سمتش دوید. موش کوچولو گفت: من فقط میخواستم پرواز کنم ولی روی زمین افتادم. مادرش با لبخند گفت: پسر عزیزم، ما نمی توانیم مثل پرنده ها پرواز کنیم ولی کارهای زیادی می توانیم انجام بدهیم که هیچ پرنده ای قادر به انجام آن نیست. موش کوچولو گفت: میشه برام بیشتر توضیح بدهید. مادرش در جواب گفت: حتما عزیزم؛ بیا با هم به خانه برویم و هر سوالی که خواستی از من بپرس. موش کوچولو و مادرش به خانه رفتند و ساعت ها با هم صحبت کردند. موش کوچولو از اینکه چیز های جدیدی می خواهد یاد بگیرد خیلی خوشحال بود.

 

موش کوچولوی بازیگوش

سارا و دوست جدیدش

یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود غیر از خدای مهربان هیچکس نبود. سارا کوچولوی داستان ما از مادرش اجازه گرفته بود که یکی از دوست هایش به نام نگین که در مدرسه با هم اشنا شده بودند را به خانه دعوت کند. سارا کوچولو اتاقش را مرتب کرد و تمام عروسک ها و مداد رنگی هایش را کنار هم چید تا با دوست جدیدش بازی کنند.

 

سارا و دوست جدیدش

وقتی زنگ خانه زده شد، سارا با خوشحالی به سمت در رفت و نگین را به داخل خانه راهنمایی کرد و هر دو به اتاق سارا رفتند. نگین با دیدن اتاق سارا با تعجب گفت: همه این عروسک ها مال خودته؟ سارا گفت: معلومه همش مال خودمه. تازه کلی دیگه هم توی انباری دارم که از دست خواهر کوچکترم قایم کردم. باید حتما یک روز به خانه شما بیام و بهم عروسک هاتو نشان بدهی؟ نگین گفت: خانه ما خیلی کوچیکه و من کنار دو خواهر بزرگترم میخوابم. فکر نکنم بهمون اجازه بدهند که انجا بازی کنیم. سارا گفت: چند تا عروسک داری؟ نگین گفت: من یک عروسک زیبا به نام مریم دارم.

 

سارا و دوست جدیدش

سارا با شنیدن حرف های نگین ناراحت شد ولی چیزی نگفت و با هم ساعت ها بازی کردند و مادر سارا با میوه و شیرینی های خوشمزه از انها پذیرایی کرد. وقتی نگین خواست به خانه اش برگردد، سارا پیش مادرش رفت و به او گفت: اجازه دارم به نگین یک هدیه بدهم، بعدا دلیلشو بهتون میگم و مادر سارا هم قبول کرد. پس سارا یک عروسک خرسی بزرگ به نگین هدیه داد ولی نگین گفت:این عروسکه خودته، من توی خانه عروسک دارم. سارا گفت: ولی تو خیلی دوستش داشتی، پس مال تو باشه. ما الان با هم دوست هستیم و این هم یک هدیه به بهترین دوستم است. نگین هم خیلی خوشحال شد و از سارا و مادرش خداحافظی کرد و رفت. سارا به مادرش گفت: امیدوارم از دست من ناراحت نشی ولی من یکی از عروسک هایم را به نگین هدیه دادم چون اون فقط یک عروسک داره. مامان سارا لبخندی زد و گفت: افرین به دخترم، از اینکه انقدر بزرگ شدی که یاد گرفتی به دیگران کمک کنی، بهت افتخار میکنم.

 

سارا و دوست جدیدش