تحلیل حساس ترین بازی هفته نهم لیگ برتر انگلستان

 

تحلیل حساس ترین بازی هفته نهم لیگ برتر انگلستان

 

طبق معمول در لیگ انگلستان هر چقدر که از هفته های ابتدایی دورتر و به بازی های ماه ژانویه نزدیک تر میشویم، هیجان رفته رفته اوج میگیرد و تیمهای بزرگ و مدعیان اصلی قهرمانی هم ممکن است دچار استرس ناشی از نزدیکی تیم ها به هم شده و لغزش کنند.

بازی چلسی مقابل منچستر یونایتد را شاید بتوان یکی از بازی های مهم این نیم فصل دانست. چرا که دقیقا بازیهای سخت تیم ها و لغزش ها از همین هفته آغاز شد. تیم مائوریتسیو ساری که در هشت هفته گذشته در هیچ بازی شکست نخورده بود، میرفت تا طعم شکست را برای اولین بار بچشد. البته این اولین بازی نبود که چلسی مقابل تیم حریف عقب افتاده بود و این احتمال وجود داشت که در پایان شاگردان ساری باشند که نتیجه را واگذار میکنند. شیرهای آبی لندن قبلا هم در چنین موقعیت هایی گیر افتاده بودند اما به هر طریقی که می شده تا اینجای کار توانسته اند جان سالم به در برند.

 

تحلیل حساس ترین بازی هفته نهم لیگ برتر انگلستان

 

تیم آبی پوش شهر لندن یعنی چلسی، با ترکیب چهار سه سه که ترکیب مورد علاقه ساری سرمربی این تیم بود وارد زمین شد. در دروازه کپا آریزبالاگا ایستاده بود و درون خط دفاع هم، در مرکز دفاع داوید لویز و رودیگر بودند. در سمت راست آزپیلیکوئتا و در سمت چپ هم مارکوس آلونسو توپ میزد. آلونسو و آزپلی مانند همیشه در بازی های هجومی چلسی نقش مهمی داشتند و قرار بود که مقابل منچستر، که ساری از قبل حدس میزد تا چه اندازه دفاعی و بسته بازی کند باز هم میخواست تا این دو فولبک برای چلسی بجنگند.

در خط هافبک هم کواچیچ در سمت چپ و پشت هازارد، در مرکز طراح اصلی این تیم یعنی جورجینیو و در سمت راست هم کانته قرار گرفته بود. هافبک های چلسی اگرچه مانند همیشه پرفروغ نبودند اما به هر حال جورجینیو همیشه جورجینیو است و کانته نیز همیشه کانته، بنابراین مورینیو حسابی به کنترل این دو بازیکن فکر کرده بود که در بیشتر لحظات بازی هم موفق به این کار شد بجز لحظاتی که کانته یا جورجینیو از کمند مدافعان یا هافبک دفاعی های منچستر در می رفتند و به سمت دروازه دخیا شوت میزنند یا یورش می بردند.

 

تحلیل حساس ترین بازی هفته نهم لیگ برتر انگلستان

 

جلوتر از خط هافبک هم، موراتا در نوک حمله، ویلیان بعد از مدتها در نقش وینگر راست و در سمت چپ هم، معروفترین و محبوب ترین بازیکن این روزهای فوتبال جهان یعنی ادن هازارد قرار گرفته بود. چلسی با همان ترکیب اصلی خود به زمین گام نهاده بود و تعویض هایی هم که ساری در طول جزیان بازی انجام داد باز هم همان تعویض های همیشگی بود. ژیرو به جای موراتا، پدرو به جای ویلیان و راس بارکلی به جای کواچیچ.

در طرف مقابل هم مورینیو در شرایطی که نه فلینی را داشت و نه والنسیا را، تیم خودر ا با ترکیب چهار دو سه یک به زمین فرستاده بود که البته در بعضی لحظات به سه چهار سه و در بعضی لحظات دیگر هم چهار یک چهار یک تغییر تاکتیک می داد. در نوک خط حمله شیاطین سرخ انگلیس مثل همیشه روملو لوکاکو بود که از بعد از بازی های ملی در رقابت های جام جهانی امسال، دیگر نتوانست مانند سال گذشته بدرخشد و در حال حاضر صرفا یک مهاجم معمولی برای منچستر به شمار می رود.

 

تحلیل حساس ترین بازی هفته نهم لیگ برتر انگلستان

 

در دروزاه دخیای افسانه ای ایستاده بود، در خط دفاع لوک شاو فول بک چپ بود و اشلی یانگ هم به جای والنسیا، فول بک راست بود. لیندلوف و اسملینگ هم دو مدافع مرکزی این تیم بودند. در خط هافبک هم پوگبا، فرد و ماتا و در خط حمله نیز، در کنار لوکاکو، رشفورد و مارسیا توپ می زدند.

بازی با گل اول چلسی حسابی مهیج شد. آنتونی رودیگر توانست توپ ارسالی کواچیچ را با ضربه سر به گل تبدیل کند. مقصر این گل پول پوگبا بود که این روزها نیز کمترین محبوبیت دوران فوتبالی خود را دارد. پوگبا نتوانست درون محطه جریمه رودیگر را خوب مارک کند و به همین دلیل هم، این مدافع آلمانی تیم چلسی به خوبی فضا را برای سرزنی مهیا دید و بدین ترتیب، گل اول این بازی برای آبی پوشان رقم خورد.

 

تحلیل حساس ترین بازی هفته نهم لیگ برتر انگلستان

 

اما منچستر یونایتد خیلی طول نکشید تا این گل را پاسخ داد. آنتونی مارسیال با ضربه داخل پای راست، توپ را با فاصله از کنار کپا آریزابالاگا درون دروازه چلسی قرار داد تا دوباره همه چیز صفر صفر بشود.

در نیمه دوم که حجم حملات هر دو تیم بیشتر شده بود، مشخص بود که حالا چلسی بیشتر در لاک خود فرو رفته است و این تیم مورینیو بود که تازه خود را پیدا کرده بود و میخواست که هر سه امتیاز این بازی را در استمفورد بریج بدست آورد. باز هم مارسیال بود که گل دوم را برای منچستر یونایتد به ثمر رساند تا دیگر خیال مورینیو و دیگر بازیکنان برای کسب سه امتیاز این بازی و شروع دوران خوشی منچستری ها راحت شود.

اگر بازیکنان قرمز پوش اولدترافورد میتوانستند چلسی را در استادیوم خانگی اش شکست بدهند، گام بسیار بزرگی را برای تغییر اوضاع برداشته بودند. حتی مورینیو در این صورت میتوانست به ابقاع شدن و تلاش برای ماههای پیش رو هم فکر کند. اما دقیقه نود رسید و مشخص شد که داور چیزی حدود شش دقیقه وقت اضافی برای بازی تعیین کرده است.

پس این بار چلسی بود که توپ و میدان را در دست گرفته بود. امیدها به هازارد بود که باز هم نشان دهد که در حال حاضر بهترین بازیکن جهان است و باز هم میتواند در لحظات آخر چلسی را نجات دهد. حملات از هر طرف انجام میشد و دخیا بود و خط دفاعی که هیچگاه قابل اطمینان نبوده است. در پایان هم این راس بارکلی بود که گل تساوی را برای چلسی به ثمر رساند. باز هم ساری با فرستادن بارکلی به زمین، نشان داد که هم به این بازیکن اعتماد دارد و هم اینکه استاد تعویض طلایی است. بارکلی حسابی خوشحال بود. انگار واقعا میخواهد لمپارد جدیدی برای تیم محبوب خودش باشد.

 

تحلیل حساس ترین بازی هفته نهم لیگ برتر انگلستان

 

در نهایت دو تیم به تقسیم امتیازات رضایت دادند. اما بدون جانب داری میتوان پذیرفت که تیم منچستری بسیار بهتر بازی کرد و بازیکنانش بیشتر جنگیدند و حق پیروزی را داشتند. اما حق چلسی هم باخت نبود. در ضمن، گرفتن یک مساوی از تیمی مانند چلسی آن هم در استمفورد بریج برای منچستری فعلی، دستاورد کوچکی نیست.

کلیک ها: 0

آیا کارلوس کیروش معمار مناسبی برای فوتبال ایران است

 

آیا کارلوس کیروش معمار مناسبی برای فوتبال ایران است

 

بساری از مربیان بوده اند در تاریخ فوتبال که حین ورود به یک تیم خودشان را معمار آن تیم دانسته اند. مثلا هنگامیکه یورگن کلوب به لیورپول رفت گفت که میخواهد معمار لیورپول باشد و این تیم را از نو بسازد و قهرمان کند.

سر الکس فرگوسن را معمار کبیر تیم منچستر یونایتد می دانند. ونگر، موقعی که به تیم آرسنال آمد این تیم را به معنای واقعی کلمه از نو ساخت. گفته میشود که ونگر در ژاپن مدتی را مشغول مطالعه و تحقیق درباره علم ورزش بود و بعد از اینکه به لیگ برتر انگلستان رفت و سرمربی آرسنال شد، برنامه های ورزشی و برنامه های غذایی خاصی را برای بازیکنان خود نوشت تا عملکرد آنها بهتر شود و همین مورد به بقیه تیمهای لیگ برتری نیز سرایت پیدا کرد.

 

آیا کارلوس کیروش معمار مناسبی برای فوتبال ایران است

 

در فوتبال ایران اما شرایط تا حدوی متفاوت است. اولا که لیگ داخلی فوتبال ایران هنوز هم با مشکلات بسیار زیادی دست و پنجه نرم میکند. مهمترین ضعف فنی در فوتبال ایران، این است که تاکتیکی نیست و تیم ها را نمیتوان کاملا بر اساس استراتژی ها و تاکتیک های فوتبالی بررسی کرد. تیم ها اکثرا با داشتن چند بازیکن کلیدی و همچنین با تکیه بر بازی های فیزیکی تلاش میکنند تا تیم حریف را شکست دهند.

بسیاری از بازی های داخلی لیگ ایران به بازی های مدرسه ای شبیه است و عده ای را میبینیم که فقط بدنبال توپ افتاده اند. در این میان بعضی بازیکنان نسبتا با استعداد هم وجود دارند که ممکن است در لحظه ای از بازی، استارتی بزنند و به تنهایی برای تیم خود گل به ثمر برسانند.

 

آیا کارلوس کیروش معمار مناسبی برای فوتبال ایران است

 

شاید این روزها شرایط پرسپولیس با دیگر تیم ها تا حدودی متفاوت باشند. پرسپولیس توانسته معماری به نام برانکو ایوانکوویچ را بر سر تیم بیاورد. ایوانکوویچ مربی بسیاری با دانشی است و تلاش دارد تا تیم پرسپولیس را بر اساس آمار و ارقام و استراتژی های فوتبالی رهبری کند. برای او بازیکن سالاری امر پیش پا افتاده ای است و هیچ چیزی به اندازه تاکتیتک برای او مهم نیست.

حالا تصور کنید که در این شرایط فردی مثل کیروش سرمربی تیم ملی ایران شده است. کیروش که زمانی در منچستر یونایتد دستیار فرگوسن بوده است و بعدها مدت کوتاهی را نیز در تیم اصلی منچستر یونایتد سرمربی گری کرده است. هر چقدر که او به عنوان یک دستیار عملکرد فوق العاده ای داشته و حتی بارها توسط شخص فرگوسن مورد تمجید قرار گرفته است، در سرمربی گری نتوانسته آنطور که باید و شاید بدرخشد.

 

آیا کارلوس کیروش معمار مناسبی برای فوتبال ایران است

 

زمانی که سرمربی تیم منچستر یونایتد می شود، دوره حضورش به قدری کوتاه است که اصلا فرصت پیاده کردن اندیشه ها و تاکتیک هایش را در این تیم پیدا نمیکند. در دوره بعدی کاری او هم، که البته دوره بسیار طولانی است کیروش سرمربی تیم ملی ایران میشود.

تیم ملی ایران قبل از اینکه کیروش را بر روی نیمکت خود ببیند، محل رفت و آمد سرمربیان داخلی بود. علی دایی، افشین قطبی و امیر قلعه نویی کسانی بودند که آمدند و تجربه کردند  و رفتند و حتی محمد مایلی کهن  نیز در این میان بی نصیب نماند. این که تیم ملی یک کشور بشود فرصتی برای تجربه کردن مربیان داخلی تا شاید در لیگ بتوانند بهتر عمل کنند، اتفاق بسیار تلخ و نگران کننده ای بود. در آن روزها هر بار که بازیهای مقدماتی جام جهانی برگزار میشد و زمانی که مقابل تیم های ضعیفی مانند قطر و امارات و فلسطین هم بازی میکردیم دائما این استرس وجود داشت که نکند تیم به جام حهانی صعود نکند! زمانی که تیم ملی به جام جهانی هم صعود میکرد مردم و هواداران طوری جشن میگرفتند و به شادی کردن می پرداختند که انگار قهرمان جهان شده اند.

 

آیا کارلوس کیروش معمار مناسبی برای فوتبال ایران است

 

اما این روزها که چند سالی از حضور کیروش در تیم ملی میگذرد، کسی بابت رفتن تیم ملی به جام جهانی خیلی ذوق نمیکند. الان یکی از بزرگترین حسرت های فوتبال دوستان ایرانی است که چرا نتوانستند پرتغال را با حضور کریستیانو رونالدو شکست دهند. چرا مقابل اسپانیا بازی را واگذار کردند در حالیکه اگر یکی از فرصتهای خود مقابل این تیم را گل کرده بودند میتوانستند به دور بعد صعود کنند. جالب اینجاست که در دور بعد از مرحله گروهی، به قدری تیم های بزرگ خیلی سریع از گردونه مسابقات کنار رفتند و تیمهایی مانند کره جنوبی  ژاپن موفق عمل کردند، که پیش بینی میشود اگر ایران به مرحله بعد از گروهی صعود کرده بود میتوانست یکی دو مرحله هم جلوتر برود.

این تغییر فاز از ذهنیت هواداران تیم ملی ایران از شرایط یک دهه قبل به شرایط کنونی بسیار جالب و البته لازم به تحلیل است. در این که کارلوس کیروش معمار تیم ملی ایران است شکی نیست. اما در این که او معمار خوبی است یا خیر، میتوان بحث کرد.

درست است که تیم ملی ایران در یک دهه اخیر بسیار پیشرفت کرده است، تعداد لژیونرهایی که به خاطر بازی های ملی دیده شده اند و درخشیده اند زیاد است و حالا در لیگ های انگلیس و فرانسه هم لژیونر داریم. با اعتباری که کارلوس کیروش دارد، خیلی از بازیکنان ایرانی الاصل مانند قوچان نژاد تصمیم گرفته اند که با ملیت ایرانی و در تیم ملی ایران حضور یابند. در حالی که مثلا اشکان دژاگه میتوانست در تیم ملی آلمان هم بازی کند.

 

آیا کارلوس کیروش معمار مناسبی برای فوتبال ایران است

 

اما کیروش تیم ملی ایران را به قدری افراطی در لاک دفاعی فرو برده است. این که یک سرمربی با به کار گیری یک مربی بدنسازی مجرب، قدرت فیزیکی و آمادگی آنان را افزایش دهد و سعی کند که تیم خود را تا جایی که امکانش هست در لاک دفاعی فرو ببرد خیلی کار شگفت انگیزی نیست. در بازی نخست ایران در جام جهانی، مقابل تیم مراکش یکی از بزرگترین اتوبوس های تاریخ فوتبال پارک شده بود.

شاید اگر قرار بود جایزه اتوبوسی ترین دفاع را به یک تیم بدهند، قبل از تیم اینتر به سرمربی گری خوزه مورینیو در سال 2010، جایزه نخست را به تیم ملی ایران در بازی مقابل مراکش و به سرمربی گری کارلوس کیروش باید میدادند.

این فلسفه ای است که اکنون توسط کیروش بر فوتبال ملی حاکم شده است و روح این فلسفه هم بر پارک کردن اتوبوس، بسته بازی کردن، امید به ضد حملات و در یک کلام (بازی نتیجه گرا) بنیان نهاده شده است. چنین معماری برای فوتبال ایران که خیلی هم کشور ستاره خیزی در فوتبال نیست به نوعی نابود کردن آینده است. خصوصا که کیروش تلاش میکند مانند هشت پا بر کل فوتبال ایران هم مسلط شود.

کلیک ها: 1

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (3)

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (3)


حالا پس از گذشت سالها از این اتفاق، هر بار که ما در یک بازی، مائورو ایکاردی را مقابل مکسی لوپز می بینیم، با مکسی لوپز احساس همدردی می کنیم. این تقابل بین ایکاردی و لوپز، تم خیانت دارد که یکی از 36 وضعیتی است که ژرژ پولتی در کتاب خود عنوان کرده است.
در موقعیت دیگری، دیفرای سال گذشته مدافع تیم لاتزیو بود. دیفرای قبل از پایان یافتن فصل، با اینتر صحبت کرد و قرار شد که از سال آینده در این تیم توپ بزند. در پایان بازی دو تیم لاتزیو و اینتر در یک تقابل بسیار حساس مقابل یکدیگر قرار گرفته بودند. هر تیمی که برنده این بازی می شد به لیگ قهرمانان اروپا صعود می کرد و صعود به لیگ قهرمانان اروپا هم سود بسیاری را عاید تیم میکند، هم از لحاظ حیثیتی برای طرفداران بسیار مهم است و هم اینکه تیم را برای بازیکنان مشهور تر چذاب میکند و تیمی که به لیگ قهرمانان اروپا صعود کرده، راحت تر میتواند بازیکن های خوب را بخرد.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (3)


در یکی از موقعیتهای بازی، دیفرای مقابل ایکاردی توپ را لو داد و ایکاردی گل سه امتیازی را برای تیم اینرت به ثمر رساند. در پایان لاتزیو بازی را باخت و اینتر تیمی آینده دفرای، همان تیمی بود که سال آینده به لیگ قهرمانان اروپا صعود کرد. بعد از اتفاق افتادن این فاجعه، دیفرای در شهر میلان به یک بازیکن منفور تبدیل شد.
البته عکسهایی که از او بعدا منتشر شد نشان میداد که او چقدر از این اتفاق ناراحت بوده و بسیاری از هم تیمی ها و دوستانش نیز مصاحبه کردند و اعلام نمودند که او یک بازیکن حرفه ای است و چنین کاری با قصد و نیت نبوده و فقط یک اشتباه از دیفرای سر زده است.
حتی اگر این یک اشتباه معمولی هم باشد که ممکن است از هر بازیکنی در طول دوران بازی اش سر بزند. اما سر زدن این اشتباه از طرف دیفرای آن در هم مقابل تیم آینده خود باعث شد که اتفاقی دراماتیک رقم بخورد و ناگهان دیفرای مانند یک بدمن یا آنتاگونیست برای فوتبال دوستان ظاهر شود. لاتزیو هم یک قربانی بود که در پایان با ناعدالتی و خیانت، طعم تلخ شکست را چشید.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (3)


از این گونه اتفاقات در تاریخ فوتبال بسیار است. گلی که مارادونا در بازی جام جهانی به انگلیس زد هم نمونه خوبی می تواند باشد. در این بازی، آرژانتین مقابل انگلیس به میدان رفته بود و دقیقا در دوره ای این اتفاق افتاد که انگلستان به خاطر مسائل استعماری خود، بسیار در امریکای جنوبی منفور بود. مارادونا در یک موقعیت هوایی با دست خود توپ را وارد دروازه کرد و به قدری ظریف و هوشمندانه این کار را انجام داد که داور خیال کرد او با سر توپ را هد زده است.
اگر چه در این موقعیت مارادونا با انجام یک کار خلاف قانون و گول زدن داور توانست تیم ملی انگلستان را شکست دهد، اما مسائل سیاسی که پشت این بازی ملی قرار داشت، مارادونا را به قهرمان بازی تبدیل کرد و هر تماشاچی (بجز هواداران تیم ملی انگلستان) با دیدن این صحنه از پیروزی آرژانتین و گل زنی مارادونا (بعنوان پروتاگونیست) و همچنین شکست خوردن دراماتیک تیم ملی انگلستان (بعنوان آنتاگونیست) خوشحال شد.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (3)


این اتفاق دقیقا مانند فیلمهایی است که شخصیت های آنها به ظاهر انسان خوبی نیست اما، مخاطب او را دوست دارد. در بسیاری از فیلمها خصیت اصلی آن یک ضد قهرمان است که تا میتواند آدم میکشد و بیرحم است اما به خاطر شخصیت ویژه ای که دارد برای مخاطب بی نهایت دوست داشتنی است. پس در فوتبال گاهی اوقاع با تمارض کردن، فریب دادن داور، قانون گریزی و مسائلی از این دست هم میتوان به پروتاگونیست درام تبدیل شد و کاری کرد که هواداران و تماشاچیان فوتبال دوستت داشته باشند.
پس نتیجه ای که از این بحث میگیریم، این است که مانند تئاتر و سینما و ادبیات، در فوتبال هم بحث شخصیت پردازی نکته بسیار مهم و تاثیر گذاری است. عمل شخصیت پردازی بیشتر در روزهای قبل از برگزاری مسابقه انجام میشود.
در بعضی بازی ها نیز بدلیل اتفاقاتی که رخ میدهد شخصیت پردازی انجام میشود. مثلا در فینال جام جهانی 2006، ماتراتزی به زیدان توهین کرد و زیدان هم با سر محکم به سینه ماتراتزی کوبید. شدت ضربه به حدی بود که ماتزاتزی بیهوش شده و زیدان هم اخراج شد. این اتفاق باعث شخصیت پردازی برای زیدان و ماتراتزی شد. با توجه به شناختی که فوتبال دوستان از این دو نفر داشتند، می دانستند که زیدان فوتبالیست با اخلاق و آرامی است و ماتراتزی هم یا یاغی بود. بنابراین با دیدن این صحنه و تکرار لحظه ای که ماتراتزی چیزی به زیدان میگوید و زیدان ناگهان به سمت او برمیگردد، بسیاری به درستی حدس زدند که احتمالا زیدان بابت چنین کاری حق داشته است.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (3)


بسیاری هم اعتقاد داشتند که زیدان باید خود را کنترل می کرد و کسی که تا این حد با شخصیت و اخلاق گراست، نباید کنترل خود را از دست میداد. بنابراین دوتا شخصیت در این لحظه خلق شد که هر کسی بنابر اعتقاد و برداشت خود از دیدن تصویر، شخصیت ها را قضاوت میکرد. بعد از بازی هم بازیکنان مصاحبه کردند و مثلا زیدان از کودکان و خانواده بابت دیدن چنین صحنه ای عذر خواهی کرد. این مصاحبه ها نیز باز هم باعث شخصیت پردازی این دو پرسوناژ در درام فوتبال می شد.
بنابراین دقیقا مثل سینما که فیلمساز تمام تلاش خود را میکند که با کار کردن روی جزئیات، شخصیت های فیلم خود را طوری شخصیت پردازی کند که به عمق مناسبی برسند. داشتن این عمق باعث میشود تا هم هرکسی از ظن خود یار شخصیت شود و هر کسی به نوعی او را قضاوت کند اما در کل، درست انجام دادن شخصیت پردازی موجب همراهی مخاطب با آن پرسوناژ خواهد شد. حالا با عاشق آن پرسوناژ می شود یا اینکه از وی متنفر خواهد بود.
پس در نتیجه باید گفت که در درام شناسی فوتبال باید مانند یک معادله چند مجهولی، مسائل بسیاری را مورد بررسی قرار داد. هر بازی شرایط ویژه ای دارد. این شرایط هم در خود مستطیل سبز شکل میگیرد. هم بیرون از زمین بازی. هم در روز بازی و هم در روزهای قبل و بعد از بازی. بنابراین یک دراماتورژیست فوتبال باید بر تمامی این مسائل که بعضا حتی غیر فوتبالی و مثلا سیاسی یا فرهنگی نیز هستند، مسلط باشد تا بتواند با کنار هم گذاشتن تمام المان ها و مولفه های یک درام، فوتبال را از منظر درام شناسی تحلیل کند.

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (3)

کلیک ها: 2

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (2)

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (2)


در مقابل این ساختار مدرن، ممکن است که ساختار درام یک بازی کاملا کلاسیک باشد. در دقایق ابتدایی دو تیم فقط یکدیگر را محک بزنند، حملاتی انجام بشود تا اینکه بالاخره یک تیم به گل برسد و تازه از اینجاست که برای تیم مقابل بحران ساخته می شود. حالا تیم حریف می خواهد که گل خورده را پاسخ دهد و بحران را حل کند.
اگر شما طرفدار یکی از این دو تیم باشید که قضیه متفاوت است. اما بیایید به چنین موقعیتی از دید یک هوادار فوتبال که طرفدار هیچکدام از این دو تیم نیست نگاهی به وضعیت دراماتیک بیندازیم. زمانی که تیم الف و تیم ب بازی را آغاز میکنند، ما مثل یک بینده فیلم امیدواریم که بازی زیبایی را ببینیم. زمانی که مثلا در دقیقه 20 یکی از دو تیم به گل میرسد، ما ناخودآگاه دوست داریم که تیمی که گل خورده بیشتر تلاش کند تا گل مساوی را بزند. پس از اینجا به بعد ما فهمیده ایم که قهرمان بازی کیست و ضد قهرمان بازی کدام یک از تیمها هستند.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (2)


اگر تیم الف که در دقیقه 20 یک گل زده، گل دیگری را هم در دقیقه 40 و گل دیگری را هم در دقیقه 50 بزند، ما دیگر کاملا طرفدار تیم ب شده ایم. خصوصا اگر تیم ب اساسا تیم ضعیف تری باشد درام بازی برای ما حساس تر نیز خواهد شد. پس از اینجا اگر تیم ب بیشتر تلاش کند، راه ورود به محوطه پنالتی خود را به روی مهاجمین حریف ببندد و سعی کند که با ضد حمله زدن، ایجاد موقعیت کند ما حسابی راضی خواهیم بود. حتی ممکن است در بعضی از صحنه واکنش های رفتاری هم نشان دهیم، مثلا داد بزنیم یا از پشت تلویزیون بازیکنان تیم ب را تشویق کنیم که بیشتر و بهتر شوت بزنند. توجه کنید که این اتفاقات در حالی به وقوع می پیوندد که ما طرفدار هیچ کدام از دو تیم نیستیم و سرنوشت الف یا ب برای ما خیلی اهمیتی ندارد اما ما درون منحنی درام گیر کرده ایم و زمانی نفس آسوده ای خواهیم کشید، که تیم ب شروع به گل زدن کرده و گل های خورده خود را جبران کند. این گونه است که بحران برای ما حل شده است. اگر تیم ب سه گل را جواب بدهد و بحران را حل کند حال ما حسابی خوب خواهد شد و حتی الهام بخش ما نیز خواهد بود. اگر گل چهارم را هم بزند ممکن است از خوشحالی نعره بکشیم و این بازی را در طول هفته دائما برای اطرافیان خود تعریف کنیم و سعی کنیم منحنی درام را برای شان به خوبی توصیف کنیم.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (2)


اما اگر تیم ب دو گل یا یک گل بزند و نتیجه را مثلا سه بر دو یا سه بر یک ببازد، ما قلبا از اینکه تیم ب بعنوان قهرمان بازی، به روند بازی بازگشته و تلاش خود را برای حل بحران کرده است، خوشحال خواهیم بود. اما این تیم بازی را باخته و ما از این که قهرمان درام نتوانسته به هدف خود برسد غمگین خواهیم بود. اما همین که قهرمان در راه رسیدن به هدفش تلاش کرده و از جان مایه گذاشته است برای ما راضی کنند خواهد بود. در حالت آخر هم، اگر تیم ب بازی را با نتیجه سه بر صفر ببازد، ما از لج هم که شده خوشحالیم که این تیم باخته است. تیم ب یا به قدری ضعیف و ناتوان بوده که نتوانسته برای حل بحران کاری بکند یا اینکه تیم حسابی بی انگیزه و نالایق بوده که اصلا نخواسته زحمت این کار را به جان بخرد. در هر دو حالت ما با لجبازی خوشحالیم که باخته است چرا که هنوز هم قهرمان این بازی را در ته دل دوست داریم و ناخودآگاه به خود می گوییم چقدر خوب می شد اگر تیم ب بازی را میبرد یا بحران را حل می کرد.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (2)


پس در قضیه آغاز بحران، حل یا عدم حل بحران و رسیدن به نظم و ثبات نوین، یک بازی فوتبال میتواند چنین شرایطی را رقم بزند. الته این یکی از حالت های ممکن بود و شاید اگر قرار باشد که برای بازی فوتبال موقعیت های مختلف را بررسی کنیم نیاز به نگارش یک کتاب باشد. مثلا کسانی که کتاب 36 وضعیت نمایشی را از ژرژ پولتی خوانده اند، می دانند که او برای درام های تئاتری 36 تم را مشخص کرده است. مواردی مانند خیانت، عشق و چیزهایی از این قبیل که شاید با تطبیق دادن آنها با فوتبال، بتوان به موارد تازه ای هم دست یافت.
حالا از قضیه ساختار درام میگذریم و به مساله دیگری نگاه میکنیم. فرض کنید که در هر بازی شرایط مختلفی قرار است بوجود بیاید. این شرایط موجب میشود که دیگر ما یک تیم را قهرمان و یک تیم را هم ضد قهرمان ندانیم. بلکه در این بازی ما روی یک یا دو بازیکن خاص تمرکز کرده ایم. برایمان آنها مهم هستند حتی یکی را آنتاگونیست و دیگری را هم پروتاگونیست میدانیم.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (2)


بگذارید مثالی بزنم. زمان جان تری کاپیتان تیم چلسی بود و بریج مدافع دیگری در این تیم بود. بریج فصل بعد به تیم دیگری رفت و در همان سال، خبر رسید که جان تری با همسر بریج روابط غیر اخلاقی داشته است. این شایعه حتی تا مدتها باعث شد جان تری نتواند در محافل عمومی حاضر شود چرا که نفرت از او بالا گرفته بود. در بازی که چند روز پس از رسانه ای شدن قضیه انجام شد، تری و بریج مقابل یکدیگر قرار گرفتند. بریج حاضر نشد با تری دست بدهد و همین عکس در لحظه شروع بازی، تیتر یک بسیاری از رسانه های ورزشی دنیا شد.
مطمئنا بسیاری از تماشاچیان این بازی در دل خود طرفدار بریج بودند و دوست داشتند که او مانند یک قهرمان، از آبرو و حیثیت خود مقابل این فرد متجاوز دفاع کند. مثال دیگری را راجع به مائورو ایکاردی و مکسی لوپز بخوانید.
مکسی لوپز آرژانتینی همسری داشت که با هم صاحب دو فرزند بودند. مائورو ایکاردی که به تازگی از آرژانتین به تیم اینتر آمده بود مورد استقبال مکسی لوپز قرار میگیرد و حتی روابط خانوادگی هم پیدا میکنند. در چنین شرایطی بود که خبر رسید همسر مکسی لوپز از مکسی طلاق خواسته و قصد دارد که با مائورو ایکاردی ازدواج کند. آنها حتی فرزندان مکسی لوپز را نیز با خود بردند. لوپز نیز گفته بود که صرفا بخاطر اینکه فرزندانش آسیب روحی نبینند، واکنش بدی نشان نمیدهد.

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم (2)

کلیک ها: 2

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم

 

فوتبال، پر طرفدارترین مسابقه ورزشی در جهان است. در امریکا بسکتبال و در بعضی کشورهای دیگر هم سوارکاری یا شطرنج، اما در کل اکثر کشورهای دنیا فوتبال را بیش از دیگر ورزش ها دنبال میکنند.

حتما تا به حال شنیده اید که (فوتبال زندگیست) یا اینکه (فوتبال هیچ فرقی با تئاتر و سینما ندارد). همه این جمله ها میتوانند درست باشد چرا که فوتبال خصوصیاتی دارد که آن را به زندگی و تئاتر و سینما حسابی شبیه کرده است.

در این مطلب قصد دارم مسائلی را برشمارم که با استفاده از آنها، بتوانیم میزان دراماتیک بودن یک بازی فوتبال را مشخص کنیم. بگذاریم درام را در ابتدا خیلی ساده تعریف کنیم. قهرمان (پروتاگونیست) قصد دارد که به هدفی برسد. در این مسیر یک مانع وحود دارد که این مانع (آنتاگونیست) نامیده میشود. آنتاگونیست تا جایی که امکان دارد نمیگذارد که پروتاگونیست به هدف خود برسد. اما در یک درام متعارف، در نهایت قهرمان موفق میشود که از سد دشمن و مانع بگذرد و به هدف خود برسد.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم

 

بگذارید در ابتدا این تعریف ساده را در فوتبال به کار ببریم. یازده نفر در یک تیم قصد دارند تا از یک بازی سه امتیاز را کسب کنند تا هم رتبه شان در جدول رقابت ها بهتر شود، هم طرفداران شان را از خود راضی نگاه دارند. در راه رسیدن به این هدف، تیم مقابل وجود دارد که او هم همان سه امتیاز را می خواهد. در واقع دو طرف در این داستان وجود دارند که برای یک هدف میجنگند اما مشکل اینجاست که این هدف (سه امتیاز بازی) فقط به یکی از آنها خواهد رسید. پس اگر این سه امتیاز انحصاری نبود دیگر رقابتی هم وجود نداشت.

اما اینکه در این درام، قهرمان  ضد قهرمان چه کسانی هستند، گاهی نسبی است و گاهی هم مطلق. مثلا در یک بازی که بین دو تیم برگزار میشود، طرفدار تیم الف، تیم خود را پروتاگونیست و تیم ب را هم آنتاگونیست می داند. در مقابل اما، طرفدار تیم ب تیم محبوب خود را قهرمان و تیم الف را ضد قهرمان می داند. پس برای هر کسی در یک مسابقه فوتبال یک قهرمان و یک ضد قهرمان وجود دارد.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم

در بین این مبحث باید بگویم دقیقا به همین دلیل است که کسانی که هوادار یک تیم هستند بیشتر از فوتبال لذت می برند تا کسانی که طرفدار تیم خاصی نیستند و گاهی برای تفریح فوتبال نگاه میکنند. کسانی که تفریحی فوتبال می بینند چون قهرمان و ضد قهرمانی برایشان وجود ندارد، فقط سعی میکنند از صحنه های زیبا و شوتهای فوق العاده بازیکنان لذت ببرند؛ اما این لذت موقت است. مثل زمانی که شما یک فیلم را فقط برای جلوه های ویژه آن  و  یا یک صحنه بخصوص انفجار یک پل نگاه میکنید. آن لحظه لذت خواهید برد اما بعدش بلافاصله آن را فراموش خواهید کرد. اما کسانی که فیلم را بخاطر خود فیلم تماشا میکنند، به قدری در داستان فیلم غرق می شوند که ممکن است حین تماشای فیلم نعره بکشند و دیوانه وار از دست شخصیتی عصبانی شوند.

جالب اینجاست که کسانی که فوتبالی نیستند یا فوتبال را تفریحی دنبال می کنند، دائما به عشاق فوتبال سرکوفت می زنند که چرا اینقدر افراطی هستید و چرا اینقدر فوتبال برایتان مهم است. دلیل مطرح کردن این سوال این است که آنها درام فوتبال را نشناخته اند و در این داستان، قهرمان  ضد قهرمانی ندارند.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم

 

اما از این مبحث که بگذریم، باید اشاره شود پس مشخص شد که در بیشتر بازی ها قهرمان و ضد قهرمان یک امر نسبی است و هر کسی بنا بر اینکه طرفدار تیم خاصی است برای خود یک تیم را آنتاگونیست و یک تیم را هم پروتاگونیست می داند. اما در بعضی بازی ها هم ندرتا بیشتر تماشاچیان بازی یک قهرمان و یک ضد قهرمان مشترک دارند.

برای مثال، در یک بازی که تیمی فقیر و ضعیف مقابل تیمی قوی و ثروتمند قرار میگیرد، بجز طرفداران تیم ثروتمند بقیه تماشاچیان بازی در قلب شان دوست دارند که تیم ضعیف تر ببرد. کلا این یک قاعده است که موقع رو در رویی دو تیم که یکی ضعیف و دیگری قوی است، بجز هوادران تیم قوی بقیه دوست دارند که تیم ضعیف برنده بازی باشد.

 

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم

 

یا مثلا یک تیم را در نظر بگیرید که وجودش و یا سیاستهایش خیلی به مذاق عشاق فوتبال خوش نمی آید. تیم پاریس سن ژرمن که با پول سرمایه گذاران عرب و در واقع با پول نفت توانسته بسیاری از بازیکنان شاخص جهان را بخرد و به همین دلیل از نظر فوتبال دوستان هیچ اصالتی ندارد یا مثلا تیم دیگری در آلمان که بخاطر اینکه از شرکت ثروتمندی تغذیه میشد و حتی هواداران خود را نیز با پول جذب باشگاه میکرد، این گونه تیم هایی برای اکثر فوتبال دوستان حکم آنتی گونیست های درام فوتبال را دارند. اگر این تیم ها مقابل یک تیم اصیل و پر طرفدار بازی کنند، احتمالا بسیاری منتطظر شکست این ضد قهرمانان هستند.

حالا از بحث قهرمان و ضد قهرمان که بگذریم، به ساختار دراماتیک می رسیم. ساختار دراماتیک یک قصه، شروع دارد و بسط دارد و پایان. هر داستانی را که ما میشنویم یا میخوانیم در ابتدا، هنوز آغاز نشده است. زمانی که آغاز می شود همه چیز در نظم و ثبات خاصی است. در همه فیلمهایی که میبینید، شخصیت در ابتدای قیلم مشغول زندگی کردن است. حالا یا از زندگی خود لذت می برد یا اینکه از زندگی بیزار و افسرده است. اما به هر حال در یک ثبات خاص مشغول زندگی کردن است و هنوز دچار تنش و بجران نشده است. چنین کسی مانند تیمی است که چه صدر نشین جدول است و چه قعر نشین، اما در ابتدا به بحرانی در آن بازی نرسیده است. همه چیز آماده است و دو تیم مشغول ارزیابی یکدیگر هستند. حالا این وسط بحرانی آغاز میشود. این بحران چند گونه می تواند باشد.

یا بحران این است که تیم حریف در همان دقایق ابتدایی به گل می رسد. چنین بحرانی به درام های مدرن شبیه است که داستان در همان شروع خود نظم و ثبات را از دست داده است. تیم قهرمان تا به خودش می آید می بیند که تیم ضد قهرمان گل زده است. حالا با شروع این بحران تمام بازیکنان ممکن است تمرکز خود را از دست بدهند و حتی گل های بیشتری بخورند و یا اینکه نه، تمرکز خود را حفظ کنند، بازی را به آرامش و ثبات برسانند و بعد از آرام شدن این منحنی درام، حالا تلاش کنند که بحران ایجاد شده را مدیریت کرده و به تیم آنتاگونیست گل بزنند.

چگونه یک مسابقه فوتبال را درام شناسی کنیم

کلیک ها: 3